بیش ازاندازهاندازه دوستت دارم...

نويسنده :واحدزاری



دلم میخواهد تمامِ حسِ نابم را برایت بنویسم!

میدانی، گاهی دلم میخواهد از شدت این دوست داشتن بمیرم…

میخواهم داستانی از علاقه ام به تو را بنویسم

یکی بود ، یکی … بیخیال …!!!

خلاصه اش میشود دوستت دارم …

احساس مرا اندازه نگیر …

تو را بی اندازه دوست دارم … !


GetBC("126"); 2 نظر
واحدزارعی

دوست دارم


میانِ دَستانِ سَنگینــَتـْــ ڪـﮧ حَلقــﮧ میڪُنے دور تـَنَمـْـ


میانِ گرماے تــَنَتــْ ڪه تَمامــَمـْ دَر آن گــُمـ میشَوَد

هےـچ ڪَس دَسْتَش بـ ـﮧ


مـَن و غُصهـ ها وَ خَنْده هایــَمــ نمیرسَد

و به اوج ِ دلتـَنْگے ها و تـَنهایے هایَمــ


مـَمنون ڪـﮧ هــَسْتے . .

لذَتِ آغوشـــــــــ بے دَغـْدَغـﮧ و عشق ِ نابتــــــ رو


با هیچــــــ چیز عـَوَض نمےکـُنـَمــــ

میدانـــــــــــــــــــے.؟؟


دوســــــــــــــــــتَتْــــــــــ دارَمْــــــ

دوسْت دارمـ تورا و آن گرماے تَن همیشه داغَتْ را . .


آن هنگام ڪه بے پروا میسوزانے امــ

در عطش ِ خواستـَنَتــــــ . .



GetBC("125"); يك نظر
نويسنده :واحدزارعی ساعت 10:2 روز دوشنبه هجدهم شهریور 1392


به سلامتی اونی ک

اگه صد دفعه هم ناراحتش کنی هربار میگه

این دفعه ی اخریه ک میبخشمت

ولی باز با اخم میاد توی بغلت . . .

ب سلامتی ...


GetBC("124"); يك نظر
نويسنده  واحدزارعی ساعت 20:26 روز شنبه شانزدهم شهریور 1392



دوستت خواهم داشت در ســـــــکوت
که مبادا در صـــــــدایم توقعی باشد
که خاطرت را بیازارد


GetBC("123"); 3 نظر
نويسنده : واحدزارعی ساعت 20:18 روز شنبه شانزدهم شهریور 1392


هیچ شکی نیست
که ماهر ترین دزد دنیا منم ,
نمیدانی
چقدر دزدکی تو را دیدم و نفهمیدی


GetBC("122"); يك نظر
نويسنده :واحدزارعی ساعت 9:7 روز شنبه شانزدهم شهریور 1392
1377271217_1373895197542207_large.jpg


ای تنها هم آغوش من

بيا که احساست را برايت

دست نخورده نگاه داشته ام و

جسمم را به لذت بوسه ای نفروخته ام

بيا که می خواهم وقتی دستانت را به روی احساسم می گذاری

از فرط لذت

قطره های اشک بر گونه هايت بدرخشد

می خواهم با اشکهايت بر تمام احساسم بوسه زنی

می خواهم اشکهايت تمام روحم را خيس کنند ,

بيا که سالهاست سر به ديوار نهاده ام ,

بيا ای تنها هم آغوش من , بيا . . . .


GetBC("121"); يك نظر
نويسنده :واحدزارعی- ساعت 9:3 روز شنبه شانزدهم شهریور 1392

44v1jifmaz5wg3zemg.jpg

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست
...

برای تويی كه احسا
سم از آن وجود نازنين توست ...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای

برای تويی كه قلبت پـا ك است ...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...


GetBC("120"); نظر بدهيد
نويسنده :واحدزارعی ساعت 10:16 روز دوشنبه چهارم شهریور 1392


امیرالمومنین علی (ع) می فرماید : « روزی با فاطمه (س) محضر پیامبر خدا (ص) رسیدیم ٬ دیدیم حضرت به شدت گریه می کند .
گفتم : پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله ! چرا گریه می کنی ؟
فرمود : یا علی ! آن شب که مرا به معراج بردند ٬ گروهی از زنان امت خود را در عذاب سختی دیدم و از شدت عذابشان گریستم . ( و اکنون گریه ام برای ایشان است . )
زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت می جوشد.
زنی را دیدم که از زبانش آویزان کرده اند و از آب سوزان جهنم به گلوی او می ریزند.
زنی را دیدم که از پستانش آویزان کرده اند.
زنی را دیدم که دست و پایش را بسته اند و مارها و عقربها بر او مسلط هستند .
زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوتی از آتش قرار داشت که مغز سرش از سوراخ های بینی اش بیرون می آمد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه شده بود.
زنی را دیدم که ٬ که از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویران است.
زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچی های آتشین ریز ریز می کنند .
زنی را دیدم که صورت و دستهایش در آتش می سوزد و امعا و احشای داخلی اش را می خورد.
زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود و به هزاران نوع عذاب گرفتار بود.
و زنی را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل می شود و از دهانش بیرون می آید و فرشتگان عذاب عمودهای آتشین بر سر و بدن او می کوبند.
حضرت فاطمه (س) عرض کرد : پدر جان ! این زنان در دنیا چه کرده بودند که خداوند آنان را چنین عذاب می دهد


GetBC("119"); يك نظر
نويسنده واحدزارعی ساعت 10:28 روز چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392

عشق نيروي است در عاشق كه او را

به طرف معشوق مي كشاند

و دوست داشتن جاذبه اي است در دوست

كه دوست را به طرف دوست مي برد.........

عشق غذا خوردن يك حريص است......

دوست داشتن در سرزميني بيگانه

يافتني است...... عشق جنون چيزي

جر خرابي و پريشاني نيست ... اما

دوست داشتن در اوج معراج از سرحد

عقل فراتر مي رود به قله بلند افتخار......



GetBC("118"); 4 نظر
نويسنده :واحدزارعی- ساعت 10:25 روز چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392


اسکله ی ناز چشات

کاری دارم

یه قایقم

تو ساعته یه ربع به عشق

عقربه ی دقایقم

گرمی دستای تو رو

به صدتا دنیا نمی دم

هر وقت که یارم تو بودی

بی کسیو نفهمیدم

تو بند دل

سلول عشق

حبس نگاتو می کشم

ولی بازم رو میله ها ش

عکس چشاتو می کشم

آی قصه ی بی سر و ته

شعر بدون قافیه

برای مرگ این پسر

نبودن تو کافیه


آهای سهراب..

 



آهای سهراب

قایق دیگر جوابگو نیست ، کشتی باید ساخت

اینجا مثل من تنها زیاد است...

مردم این شهر...

 

مــــردم ایــــن شـــهر چقـــدر خوبنـــد !

دیدنـــد کـــفش نـــدارم ؛

برایـــــم پاپــــوش درســـت کـــــردند … !!!

سکوت..

 

سکوت همیشه به معنای رضایت نیست

گاهی یعنی خسته ام

از این که مدام به کسانی که هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمی دهند

توضیح دهم.

تنهایی ماهی ..

 

ماهیگیر دلش سوخت

این بار ماهی بود که از تنهایی قلاب را

رها نمی کرد...

به جز احوالم

 


جالب است ثبت احوال همه چیز را در شناسنامه ام نوشته است به جز احوالم

یک دوست خیالی...

 

یک دوست خیالی که واقعا دوستت باشه

خیلی بهتر از

یک دوست واقعی که خیال می کنی دوستته

تنهاترت می کند...

 


گاهی هیچکس را نداشته باشی بهتر است

داشتن بعضی ها، تنها ترت می کند

بزرگترین موفقیت زندگی ام...

 


بزرگترین موفقیت زندگی ام این بوده که با چشم های خودم ببینم

که چه طور فراموشم می کنند

همه ی فعل هایم ماضی اند...

 



همه ی فعل هایم ماضی اند

ماضی بعید

ماضی خیلی خیلی بعید

دلم برای یک حال ساده تنگ شده است

خاک شو...

 

در بهاران کی شود سرسبز سنگ

خاک شو تا گل بروید رنگ رنگ

سال ها تو سنگ بودی دلخراش

آزمون را یک زمانی خاک باش

ما عظمتی نداریم...

 

ما عظمتی نداریم، همین اندازه عظمت داریم که می ایستیم

بعد همین را در رکوع، نصفه می کنیم

و بعد به سجده و خاک بر می گردیم

« آیت الله بهجت (ره) »

سخنان بزرگان در مورد فروتنی

 
خودبيني، چنبره و محيط گيرايي اش درون است و افتادگي، پيرامون و بيرون ماست و اين مي تواند همگان را به سوي ما بكشاند.((اُرد بزرگ))


اگر گام در معبدي نهادي تا اوج فروتني و هراس خود را نشان دهي، براي هميشه برتري كسي را نسبت به كس ديگر نخواهي يافت. براي تو كافي است گام در معبدي نهي، بي آنكه كسي تو را ببيند.((جبران خليل جبران))


از اين مصيبتي گرانتر نيست كه ابلهان، دانايان را به فروتني بخوانند.((گوته))

هميشه دوست داشتم فرصتي دست مي داد تا فروتني را تمرين كنم، اما همواره به ياد مي آوردم كه من مهمتر از آن هستم كه اوقاتم را صرف چنين اموري كنم.((اسحاق سينگر))

انسان همچون رودخانه است؛ هرچه عميق تر باشد آرام تر و متواضع تر است.((مثل آلماني))

كاري را كه من كردم، وظيفه هر انساني است نسبت به پيشينيان خود؛ كه كار آنان را با ديده ي منت بنگرد و اگر خلل يا سهوي در كار آنان مشاهده كرد با فروتني در درست كردن آن بكوشد.((خوارزمي))

كسي شايستگي سرفرازي و سروري را دارد كه فروتن و بخشنده باشد، بكوشد، بجويد، با همراهان همدل در طلب دانش و تجربه سفر كند و هميشه با همه كس به مدارا و آهستگي رفتار نمايد.((بزرگمهر))

عشق و فروتني، جامه اي برازنده ي مرشدي پرهيزگار باشد، نه سزاوار جاه طلبي مغرور.((ويليام شكسپير))

من بر اين باورم كه عشق به يك شخص ِبزرگوار، بيش از هر چيز ديگر به انسان فروتني مي آموزد.((آندره ژيد))


هر چه انسان، وجود ارزشمندتري داشته باشد به همان اندازه مؤدب و فروتن است.((پروفسور حسابي))

تا زماني كه به قدرت نرسيده اي فرمانبردار باش و چون به آن رسيدي، فروتن.((آناتول فرانس))

فروتني، نردبان بزرگي و بلندي است.((ويليام شكسپير))


دانش، انسان را فروتن مي كند و ناداني موجب ادعا و خودستايي مي شود.((جان كايزل))


پدر و مادر، زندگيشان را با فروتني به فرزند مي بخشند.((اُرد بزرگ))


درياها نماد فروتني هستند؛ در نهاد خود كوههايي فراتر از خشكي دارند، اما هيچ گاه آن را به رخ ما نمي كشند.((اُرد بزرگ))


شاخ پربار سر بر زمين مي نهد و شكوه آن همچنان در فروتني او جلوه گر است.((گاندي))


درختان بارور خم مي شوند و مردان بزرگ فروتن هستند. تنها شاخه هاي خشك و مردان نادان مي شكنند، اما خم نمي شوند.((مثل سانسكريتي))

فروتني زينت علم و كمال و جاه و جلال است. اهل هنر اگر فروتن باشند، هنر آنان بهتر جلوه مي كند؛ همان طور كه سايه عكس آن را برجسته و نمودار مي كند، فروتني نيز هنر را آشكار مي سازد.((؟))

افتادگي يا گردن نهادن و خشنود بودن و يا هرچه مي خواهيد نامش را بگذاريد، نشانه ي سستي و درماندگي است.((جين وبستر))


انسان فروتن، كسي است كه در فضيلت خود، هم داراي باور است و هم فروتني دارد، ولي همچنين، توانايي درك محدوديت هر يك را نيز دارا است.((شري كارتر اسكات))

نااميدي كامل مي تواند در كنار درخشان ترين نوآوري ها به سر بَرَد. از كار افتادگي و شكوفايي، يكديگر را جذب مي كنند.((ژان پل سارتر))

دانش، در بالاترين سطوح پيشرفت انسانيت به گونه‌اي مثبت، با حسي از اسرار، احترام [=بزرگ‌داشت] آميخته به ترس، فروتني، ناداني نهايي و حسي از فداكاري، همبستگي دارد.((آبراهام مازلو))


من فكر مي كنم كه هنرمندان غالباً نمي دانند بهترين استعداد آنها در كجاست، زيرا بسيار پر مدعا هستند و براي مثال با مشاهده گياهان سربلند از توجه به گياهان فروتن غافل مي شوند.((نيچه))


نمي توان گفت آنچه براي يك نفر سزاوار است براي فرد ديگر هم سزاوار مي باشد. براي مثال، انكار نفس و افتادگي سزاوار يك فرمانده نيست و برايش فضيلت محسوب نمي شود. حكم يكسان صادر كردن براي همه غير اخلاقي است.((نيچه))


عشق، خطري است در كمين تنهاترين كس، عشق به هر چيزي كه زنده باشد و بس! براستي؛ خنده آور است جنون و فروتني من در عشق!((نيچه))


تكبر، زاييده قدرت مادي است و فروتني، زاييده ضعف معنوي.((نيچه))


چيست بزرگ منشي بزرگ منش ترين انسان در قبال بزرگ منشي اي كه فروتن ترين كس داراست، با توجه به اينكه وي خود را در طبيعت و جهان در مقام " انسان " احساس مي كند!((نيچه))


بر اين باورم كه نخستين نشان انسان‌هاي به راستي بزرگ، فروتني است.((جان راسكين))


رشد و توسعه در فروتني شما و تلاش براي بيشترين ميزان يادگيري است.((كيم وو چونگ))


اگر فروتن باشيد، بهتر ياد مي‌گيريد. من در فروتني، هيچ چيز هيجان‌انگيز ديگري پيدا نكردم؛ مگر دست كم هماني كه هست.((جان دونر))


به ياد داشته باشيد كه فروتني، پايه‌ي همه‌ي خوبي‌هاست.((پرمودا باترا))


زندگي، درس هميشگي و پيوسته‌اي از افتادگي و فروتني‌ست.((پرمودا باترا))


هيچ علمي مانند انديشه، و عبادتي مانند اداي واجبات و هيچ ايماني مانند شرم و حيا و هيچ شكيبايي و حيثيّتي مانند تواضع و فروتني و هيچ شرفي مانند علم و هيچ عزتي مانند متانت و بردباري، و هيچ ياري و ياوري محكم‌تر از مشورت نمي‌باشد.((امام علي (ع)))


هر كس نزديك توانگر وارد شود و به خاطر توانگريِ او فروتني كند، دو سوم دين خود را از دست داده است.((امام علي (ع)))


به خدا تقوا بورزيد، تقواي كسي كه شنيد و خشوع كرد، گناه اندوخت و اعتراف كرد، ترسيد و عمل نمود، حذر كرد و به انجام اعمالِ نيكو مبادرت ورزيد. به مقام يقين رسيد و به نيكوكاري پرداخت، وسيله‌ي عبرت بر او عرضه شد، عبرت گرفت. برحذر داشته شد، حذر نمود.((امام علي (ع)))


تواضع و فروتني را بر سر نهيد و تكبر و نخوت را زير پا محو و نابود بسازيد و خودپرستي و خودستايي را از گردن‌هايتان درآوريد.((امام علي (ع)))


مردم باتقوا در ميان آن مردم اهل فضيلت‌ها هستند: منطق آنان درست و صحيح، پوشاك‌شان بر مبناي ميانه‌روي، حركت‌شان بر اساس فروتني است. چشمان خود را از آن‌چه كه به آنان تحريم فرموده، پوشيدند و گوش‌هاي خود را به آن علمي كه براي آنان سودمند است، فرا دادند.((امام علي (ع)))


سعادتمندان سراي آخرت، با دعا به بارگاه خداوند، عطر جان‌فزاي بخشش خداوندي را استشمام كرده و در گرو احتياج به لطف و احسان خداوندي، اسيران خضوع به عظمتِ ربّاني‌اند.((امام علي (ع)))


چه نيكوست فروتني توانگران به فقرا براي طلب پاداش الهي! و نيكوتر از آن، متانت و بي‌اعتنايي فقرا بر توانگران است به خاطر تكيه بر خدا.((امام علي (ع)))


از جمله‌ي تواضع و شكستگي آن است كه با هر برخوردي سلام بكني.((امام جعفر صادق (ع)))


متني زيبا و آرامش دهنده از سوي خداوند

 
می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود...
فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!



می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.

همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس.

و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...

و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...

و تو مرا داری ...

برای همیشه!

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

می خواهم شاد باشی ...

این را من می خواهم ...

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

پروردگارت ...

با عشق !

شعار

 

مراقب كساني باش كه ادعا ميكنند بسيار صادقند

وقـتي كسي از تو ميخواهد با او صادق باشي حرفهايش را

باور نكن

شعر رهي معيري

 

درباره ترانه:


هایده پس از تعلیم زیر نظر اساتیدی چون فریدون ناصری، احمد عبادی، و فرهنگ شریف اولین ترانهٔ اختصاصی خویش با نام آزاده یا آزاده‌ام را باشعری از رهی معیری و با ملودی علی تجویدی منتشر کرد.وی که از سال ۱۳۴۵ فراگیری موسیقی و آوازخوانی را نزد موسیقیدان معروف علی تجویدی آغاز کرده بود، در سال ۱۳۴۶ برای اجرای این ترانه برگزیده شد. در این زمان تجویدی که در میان آهنگسازان ایرانی، به عنوان "کاشف صداهای ناب" معروف بود، آهنگ تازه ای را در "مخالف سه گاه" و در پیوند با شعری برانگیزاننده از "رهی معیری" آماده اجرا کرده بود. وی با مشورت رهی معیری اجرای این ترانه را به هایده سپرد.این ترانه با زیر و بالاهایی که داشت، معرف دقیقی برای صدای گسترده و پر توان هایده شد و صدای هایده نیز متقابلا ترانه "تجویدی - معیری" را تاثیر بیشتری بخشید.هایده در سال ۱۳۴۷ و پس از ۲ سال نسبت به خواهر کوچکترش اولین ترانه اش را با نام آزاده‌ام اجرا می‌کند.

تجویدی در گفتگویی با بخش فارسی بی بی سی درباره این ترانه می گوید:«آزاده را هیچ خواننده دیگری نمی توانست چون هایده با چنین وسعت صدایی بخواند...هایده با خواندن این ترانه و چند ترانه دیگر که من به او دادم، توانست تحولی در ترانه خوانی و آواز خوانی ایجاد کند و تاثیرات تازه ای در موسیقی سنتی به وجود بیاورد...»

متن این ترانه که "آزاده" نام دارد، آخرین کار موسیقائی رهی معیری است که وی در تب بیماری آن را سروده و کمتر از یک سال پس از آن، در آبان ماه سال ۱۳۴۷ درگذشت.

ترانه آزاده،با صدای هایده، آهنگی از علی تجویدی و با شعر رهی معیری بوجود آمد.

تجویدی خود در یک گفتگوی رادیویی در شرح ساخت و پرداخت "آزاده" گفته است که رهی پس از آن که نیمی از ترانه را ساخته، بیمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده، بقیه را با سوز و حال بیشتری تمام کرده است.

ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چیزی که برایش باقی مانده بود، می نازیده است به آزادگی...


«آزاده»


با آنکه همچون اشک غم،بر خاک ره،افتاده ام من

با آنکه هر شب ناله ها،چون مرغ شب،سر داده ام من

در سر ندارم هوسی،چشمی ندارم به کسی،آزاده ام من.

***

با آنکه از بی حاصلی،سر در گریبانم چو گل

شادم که از روشندلی،پاکیزه دامانم چو گل

خندان لب و خونین جگر،مانند جام باده ام،آزاده ام من.

***

یا رب چو من افتاده ای کو،افتاده ی آزاده ای کو

تا رفته از جانم برون،سودای هستی

آسوده ام آسوده از،غوغای هستی

گلبانگ مستی آفرین،همچون رهی،سر داده ام من

مرغ شباهنگم ولی،در دام غم،افتاده ام من

خندان لب و خونین جگر،مانند جام باده ام،آزاده ام من.

اثر جاودانی "آزاده" با صدای جاودانی زنده یاد هایده

گفتگو با استاد ایرج و همسرشان خانم خواجه امیری

 

مقدمه :

بعد از مراسم استاد شهناز گفتگویی با استاد ایرج و همسرشان خانم خواجه امیری انجام دادم. ایرج در برنامه های گلها بیشترین همکاری را با مرحوم شهناز دارد و حتی آهنگی که ایشان ساخته است را اجرا کرده است. استاد ایرج و خانواده اش خاطرات بسیاری با مرحوم شهناز دارند که در ادامه می خوانید.

گفتگو : بهداد احمدخانی

استاد ایرج لطفا در مورد نحوه آشنایی خودتان با مرحوم شهناز و سبک نوازندگی ایشان نظرتان را بفرمایید، زیرا استاد شهناز دریایی از ملودی در ذهنشان بود که در نوازندگی و جواب آواز آهنگسازی هم می کردند و به معنی واقعی کلمه بداهه نواز بودند.

قبل از هر چیز من این ضایعه بزرگ را خدمت خانواده محترم جلیل شهناز، جامعه هنری و ملت بزرگ و هنر دوست ایران تسلیت عرض میکنم.

من از سالهای اولیه ورود به رادیو با مرحوم شهناز آشنا شدم، بطوری که خود ایشان برای من تعریف کرد، کار موسیقی را با آواز و سپس نواختن تنبک شروع کرد. تا اینکه نواختن ساز تار را شروع کرد و گمگشته و همدم واقعی خود را پیدا کرد و با این ساز به جاودانگی رسید و واقعا تحولی عظیم و بزرگ در این ساز ایجاد کرد.

آقای شهناز نوازنده ای بود که هیچ وقت در کارش تکرار وجود نداشت هر ملودی که می نواخت تازه و بدیع بود، نوازنده بسیار بزرگ و خوبی بود که خواننده هر چه می خواند آقای شهناز عینن همان را به زیبایی جواب می داد. من بعید می دانم در آینده چنین سولیست یا نوازنده ای تکرار شود که با پنجه شیرین و ساحرش مانند ستاره ای درخشان در آسمان موسیقی ایران بدرخشد و جاودان شود.

در برنامه های گلها بعد از آقای یاحقی شما با مرحوم شهناز بیشترین همکاری را داشته اید، خودتان به کدام برنامه ها علاقه بیشتری دارید و از لحاظ اجرای آوازی می پسندید؟

البته ایشان هر چه نواخته عالی و بی نقص بوده، ولی آواز دشتی چپ کوکی که با ایشان خواندم، یا برنامه گلهای رنگارنگ 510 با صدای الهه در مخالف سه گاه ،آواز بیات ترکی که با همکاری ایشان و یاحقی اجرا کردم و یا آواز افشاری در برگ سبز 220 که در ابتدای برنامه مرحوم کسایی هم حضور داشتند از جمله برنامه هایی است که با مرحوم شهناز اجرا کرده ام و همیشه اهل فن و مردم عادی از آنها یاد کرده اند.

استاد شهناز سولیست بسیار قابلی بودند ولی اطلاع دارم بر خلاف معمول ایشان برای شما آهنگ هم ساخته اند، نام این اثرچیست؟

بله هنر اصلی ایشان تکنوازی بود ولی یک آهنگی برای من ساخت به نام «گل من» در بیات اصفهان که آقای مشفق کاشانی هم شعر این ترانه را سروده است.

شما با آقای شهنار برنامه ای در تلویزیون ملی با گروه سماعی در ماهور اجرا کرده اید، آیا همکاری های دیگری هم در تلویزیون ملی با ایشان داشته اید؟

تا آنجا که من بررسی کردم اصولا آقای شهناز در تلویزیون یک یا دو برنامه بیشتر حاضر به شرکت نشد.

یکی از این برنامه ها با من در دستگاه ماهور بود که با آهنگی از عبدالحسین برازنده بر روی شعر سالک اجرا شده است و ایشان بعنوان سولیست در برنامه حضور پیدا کردند و در اجرای آواز مرا همراهی کردند.

بعد از انقلاب برنامه های خصوصی بسیاری با آقای شهناز اجرا کرده اید، مانند اجرای آواز افشاری بصورت مشترک با علیرضا افتخاری و شاهزیدی، در قبل از انقلاب هم آیا با استاد شهناز در برنامه های خصوصی همکاری داشته اید؟

در سالهای ابتدایی دهه چهل شخصی بنام ارباب مهدی که صاحب املاک و باغات بسیاری بود و دوستی نزدیکی با مرحوم مرتضی محجوبی داشت، از ایشان خواسته بود ایرج را به باغ من دعوت کنید تا شبی در کنار هم باشیم.

به هر حال من از طریق مرحوم مرتضی محجوبی به باغ ارباب مهدی در لواسانات دعوت شدم و در آنجا با همکاری مرتضی محجوبی و جلیل شهناز آوازی اجرا کردیم، که اتفاقا خاطره جالبی از آن شب دارم که امیدوارم به زودی از طریق کتاب خاطراتم که در حال کار کردن روی آن هستیم بیان کنم.

آخرین دیدار شما و آقای شهناز مربوط به چه زمانی بود؟

چند روز قبل از فوت ایشان با منزلشان تماس گرفتم و چون میدانستم کسالت دارند خبر دادم که اگر اوضاع حال ایشان مناسب است برای احوال پرسی به عیادتشان بروم. تا اینکه با من تماس گرفتند و از قول استاد شهناز گفتند که «یکی از افتخارات من این است که ایرج به دیدن من بیاید».

فردای آن روز به منزل ایشان رفتم و مرحوم شهناز را بسیار خندان، مرتب و شیک دیدم و خانم ایشان به شوخی گفتند دو ماه بود ایشان از اتاق بیرون نمی آمد و ما خنده ایشان را ندیده بودیم، شما آمدی اینجا آقای شهناز سرحال شد و هم دوباره خنده بر لبانشان دیده می شود.

استاد شما در مراسم مرحوم شهناز از نزدیک حضور داشتید، نظرشما در مورد اجرای این مراسم چیست؟

اجازه دهید در این مورد صحبت نکنم !

با سپاس و آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما استاد عزیز، لطفا کلام آخرتان را بفرمایید.

امروز که نگاه میکنم خیلی خوشحالم که به دیدار استاد شهناز رفتم و امیدوارم همیشه قدر بزرگان را بدانیم.

خانم خواجه امیری شما اولین بار کی استاد شهناز را از نزدیک دیدید و چه خاطره ای از ایشان دارید؟

خانم خواجه امیری :

من هم به نوبه خودم این مصیبت بزرگ را به خانواده محترم استاد جلیل شهناز و مردم هنردوست ایران تسلیت عرض میکنم.

زندگی کردن با این اسایتد بزرگ تمام خاطره است و ما با این اساتید خاطرات خانوادگی بسیاری داریم، اولین باری که من آقای شهناز را از نزدیک دیدم مربوط به اجرای مشترک ایشان و استاد ایرج در تلویزیون ملی بود که خوشبختانه فیلمش موجود است و من در استودیو با سن کمی که داشتم شوخی میکردم و مرحوم شهناز یکی دوبار به من تذکر داد که ساکت باشم تا تمرکزشان بهم نریزد.

خاطره دیگری که برایم من خیلی جالب است و هیچ وقت فراموش نمی کنم مربوط به زمانی است که احسان کم سن بود و استاد شهناز به منزل ما آمده بود، موقع رفتن ساز ایشان منزل ما جا ماند و احسان با سن کمی که داشت شروع به نوازندگی کرد و وقتی مرحوم شهناز برای بردن تار به منزل ما برگشت، من برای ایشان از نوازندگی احسان تعریف کردم، استاد خیلی خوشحال شد و با دست به پشت احسان زد و گفت امیدوارم روزی هنرمند بزرگی شوی و جا پای پدر بگذاری.

امیدوارم همیشه قدردان و قدرشناس هنرمندان پیشکسوت باشیم. روحش شاد و یادش گرامی

با سپاس از شما خانم خواجه امیری.

++++++++++++++++

استقبال باشکوه مردم از حضور استاد ایرج در کنسرت احسان خواجه امیری

برگ زرد

 



آينه

 

دروغ نگو آینه که من هنوز جوونم
واسه دلای خسته بازم میخوام بخونم
بنازم این نفس رو که من رو یاری کرده
سالهای ساله عشقو تو رگها جاری کرده
تو این قفس می مونم تا بتونم بخونم
تو این قفس می مونم تا بتونم بخونم

خدا خدای دلها نذار که خاموش بشم
تو اینهمه هیاهو نذار فراموش بشم
مرگ واسم شیرینه اگه بناست نخونم
شکسته بال و خاموش چه فایده که بمونم


بدبختی ما گناه بیگانه نبود
پیوند من و شما صمیمانه نبود
بودیم بظاهر همه مشتاق وطن
در باطن ما نقشی از آن خانه نبود


خدا خدای دلها نذار که خاموش بشم
تو اینهمه هیاهو نذار فراموش بشم
مرگ واسم شیرینه اگه بناست نخونم
شکسته بال و خاموش چه فایده که بمونم

بنازم این نفس رو که من رو یاری کرده
سالهای ساله عشقو تو رگها جاری کرده
تو این قفس می مونم تا بتونم بخونم
تو این قفس می مونم تا بتونم بخونم

سخنان بزرگان

 


نیازی به انتقام نیست. فقط منتظر بمان

آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند و اگر بخت مدد کند

خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی . . .

.

يك طرفه

 

يك طرفه بودن همه چيز را نابود ميكند!!!

از خيابانش گرفته تا رابطه...

اه خدايا

 

اه خدايا
خدايا چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم
پروردگارا
به من آرامش ده

تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم

دليري ده

تا تغيير دهم آن چه را كه ميتوانم تغيير دهم


بينش ده

تا تفاوت اين دو را بدانم

مرا فهم ده

تا متوقع نباشم ، دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند
جبران خليل جبران

روز از نو شد

 

سلام

دیدین یه وقتایی یه جمله ای تو سر هی تکرار میشه؟! امروز صبح این جمله مدام داره تو سر من میگه: "روز از نو، روزی از نو!"

معمولا من شنیدم وقتی یه شرایط منفی پیش میاد این جمله رو با اعتراض میگن: "دوباره روز از نو، روزی از نو!" در حالیکه مفهوم و پیام این جمله مثبته! حالا نمیدونم شاید من فقط اینطور شنیده باشم و شما طبق همون معنی اصلی و قشنگ خودش شنیده یا استفاده کرده باشین.

به هر حال حس خوبی دارم و بعنوان یک پیام مثبت پربرکت بهش نگاه می کنم. به قول معروف خوراک امروزمون رسید. امیدوارم که هر روز ما روزی نو باشه و بهترین روزی و بهره رو برامون به ارمغان بیاره.

در طول روز روی این جمله مراقبه کنیم ببینیم که چه پیام های دیگه ای برامون داره؟ و چه چیزهایی رو باید از نو شروع کنیم تا برکت نویی برامون داشته باشه؟!

این لحظه

 

فقط زمان حال است که وجود دارد و اگر این لحظه بگذرد، زمان حال دیگری به جای آن می آید که تا بی نهایت ادامه دارد. هدر دادن لحظه حال فعلی که زمان حال بعدی آن را مصرف می کند و سپس به یک "آن وقت" تبدیل می شود، به دلیل فقدان آگاهی است.


هر وقت خوش ...

 

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

همین!

این هر وقت رو میتونیم تعمیمش بدیم به همه چی ...

هر وقت، برای هر کار خوب و مثبت و برای هرکسی که از دستمون برمیاد ...

تمرین محبت بدون توقع ...

یه جمله ای از یکی از مهمونای برنامه ماه عسل شنیدم در مورد عشق که میگفت: وقتی عشق در وجود و نهادت بشینه خود به خود جاری میشه و عمل میکنه ...

امیدوارم عشق در نهاد همه ما بشینه و عمل کنه



کفش تنگ

 

سلام

همه ما کم و بیش تجربه ی کفش تنگ داشتیم. حالا نه لزومن تنگ، کفشی که نو باشه تا بخواد جا بیوفته پا رو اذیت میکنه. منظور اصلی کفشی که ما باهاش راحت راه نریم و اگر هم میریم پامونو اذیت یا زخم میکنه.

تجربه و حس خوشایندی نیست. خیلی ناراحت کننده است. ولی بدتر از اون اینه که ما راهی داشته باشیم که این دردو نکشیم و باز هم توجه نکنیم و به خودمون آزار برسونیم.

این مثال کفش تنگ، موقعیتهایی در زندگی ما میتونه باشه که ازش رضایت که نداریم هیچ، داره مارو زخمی هم میکنه! تبعات این زخمی شدن آسیب های روحی و جسمیه. چون هر فشاری که به روان و درون ما وارد میشه اثرشو روی جسم هم میذاره ...

حواسمون باشه این موقعیتهارو شناسایی کنیم، بررسی کنیم، ببینیم باید باهاش چیکار کنیم؟

هر اتفاق و و رویدادی برای درس گرفتن ماست. اما ما گاهی بیش از حد در اون می مونیم. ولی زمانی میرسه که باید یه تصمیم بگیریم که این کفش تنگ دیگه پای مارو نزنه!

اون زمان و تصمیم برای شما کی قراره باشه؟


بهتر از قبل ...

 

لحظاتی در زندگی وجود داره که یه مکثی میکنی و یه نگاه کوچیکی به پشت سرت میندازی و میبینی چه خبر بوده و چه کردی! این نگاه ها خیلی لازمه، برای تجدید نظر، اصلاح، تقویت اعمال و رفتارمون ...

البته کسی که به همه کنش هاش آگاه باشه این کارو کمتر میکنه. ولی بطور کل برای همه ما لازمه. چون میزان آگاهیمون در هر زمانی فرق داره و ما کارهامون رو طبق آگاهیمون در زندگی انجام میدیم. یه زمانی کاری، فکری، حسی ... برامون خوب بوده و ازش نتیجه می گرفتیم و احساس رضایت می کردیم ولی وقتی آدم بزرگ میشه، حتی به اندازه ی یک روز، به اندازه ی یک تجربه، به اندازه ی یک حس ... بهتره حواسش به بلوغ روحیش باشه و به همون روال قبل عادت نکنه! همیشه راهی برای بهتر بودن و بهتر زندگی کردن هست ... کافیه که حواسمون باشه!


بازم عشق

 

سلام

حتمن شنیدین یا تجربه کردین که هر حال و هوایی باشی اتفاقات دور و برت رو هم طبق همون حال و هوا میبینی و تجربه می کنی. مثلن اگه یه روزی سطح انرژی پایین باشه اون روز حس و حال زیادی نداری بی حوصله ای و شارژت کمه کارهارو از روی وظیفه و تعهد و مسئولیت انجام میدی نه از روی عشق و دلشادی و برعکس روزایی که حسابی شارژی و مثبت و اوکی، سرحالی جنب و جوشت زیاده، خوش بینی و همه چیز زیباست. کم و بیش این حالتهارو همه ما تجربه کردیم.

الان منظور من از مطرح کردنش اینه که در هر حال و هوایی که باشی اتفاقات و افراد مشابه اون بیشتر به سراغت میان. و وقتی خودت هم طبق حس خوب و بدت عمل میکنی بازتاب هایی از همون جنس دریافت میکنی.

چند وقت پیش از همون حال خوبای خیلی مثبت داشتم. به دوستی که شرایط خوبی نداشت با کلام محبت آمیز صحبت می کردم و ... تا حال و هواش بهتر شد. همون موقع یه دفه بمب باران محبت شدم! از جانب چند تا دوست هم زمان، پیامک، ایمیل و تلفن مملو از عشق و محبت دریافت کردم. انقدر شگفت زده شده بودم که نمی دونستم کدومو جواب بدم. و متعاقب بهتر شدن حال همون دوست، خودم چند برابر عشق دریافت کردم. تجربه ی خیلی خیلی خوشایندی بود و روحم رو شاد کرد.



وقتی نگاه تغییر میکنه

 

سلام

تا حالا پیش آمده که به یک مسئله با 2 نظر متفاوت نگاه کرده باشین و بعد تفاوتش انقدر زیاد باشه که بگین این کجا و اون کجا؟ قاعدتن در یک نظر عدم رضایت وجود داره و در نظر دیگه رضایت! در یکی غم و در دیگری شادی، در یکی توهم و در یکی واقعیت ...

میدونین دلیل اصلی این تغییر نگاه چیه؟ میزان آگاهی ما نسبت به اون مسئله. آگاهی از هر نظر که باشه دید مارو تغییر میده. بستگی داره که ما چقدر پذیرش این آگاهی رو داشته باشیم و واقعن بخوایم که نظرمونو اگر منفیه، مثبت کنیم! بیشتر مد نظر من همین حالته. که از منفی به مثبت برسیم، با تغییر زاویه دید، یک دید فراسویی ...

برای من اخیرن پیش آمده که مسئله ای برام کاملن جنبه منفی داشته ولی وقتی همون مسئله رو از زاویه های دیگه دیدم و جنبه های مثبتش رو پیدا کردم دیدم که چقدر حس ام عوض شد!

کم نیستن اینطور مسائل در زندگی ما، این ما هستیم که بهتره کشفشون کنیم و میزان رضایتمونو از زندگی و آدم ها بالا ببریم!


برای خودتون

 

هر چند وقت یکبار یه فرصتی به خودتون بدین و در سکوت بشینین خلوت کنین و از تمام هیاهو و دغدغه ها دور بشین برای احیای درونی و کسب انرژی و ادامه ی زندگی ... وقتی امتحان کنین و نتیجشو ببینین حتمن در برنامه ثابت زندگیتون قرارش میدین.


خداروشکر

 

سلام

صبح داشتم یه سری اتفاقات و درس های گذشته زندگیمو مرور می کردم و دیدم که چقدر خدا هوامو داشته و به موقع به دادم رسیده که شاید اون لحظه به اندازه ی الان درک نمی کردم که چقدر دارم حمایت و کمک میشم ... پیام امروزمو صرف شکرگزاری گذاشتم که بیایم بطور خاص بخاطر تمام نعمتهای خدا در هر جنبه ای از زندگیمون ازش تشکر کنیم و حق بندگی رو بجا بیاریم ...

خدایا شکرت

تغییر

 

من آمادگی دارم تا تغییری تازه را در زندگی ام ایجاد کنم.

ای بخشنده مهربان! تو را سپاس که به من آمادگی ایجاد تغییری تازه در زندگی ام عطا کرده ای.


تحول

 

من در جریان تحول و رشد الهی قرار دارم.

خدای بزرگ! سپاسگزارم که این درک را به من عطا کرده ای تا بفهمم زندگی من یک آینه است و انسان ها در زندگی ام آینه ی خودم هستند. این بینش به من مجال رشد می دهد و متحولم می کند.


راه درست

 

من آگاهانه و با اقتدار، راه درست زندگی ام را انتخاب می کنم.

ای هدایت کننده ی بی نظیر! سپاسگزارم که به من آگاهی و اقتدار داده ای تا راه درست زندگی ام را انتخاب کنم.


اراده خدا

 

همه زندگی ام در احاطه اراده خدای تواناست.

تو خدای توانا، در همه امور زندگی ام نقش داری.

من این حقیقت را با کمال میل می پذیرم و به خاطر می سپارم.



شناخت خود

 

سلام

نمیدونم چقدر روی شناخت خودتون از جنبه های مختلف کار کردین و آشنایی دارین! مثلن اینکه من بدونم چه توانایی هایی دارم، چه استعدادهایی دارم، چه اخلاقایی دارم، در موقعیت های مختلف نحوه رفتارم چطوریه ... این کار حسن های زیادی داره:

  • تکلیفمون با خودمون و زندگی مشخص تره! همینطور با دیگران
  • از تکرار خطاها و اشتباهات جلوگیری میشه یا بهتر بگم پیشگیری میشه
  • نقاط مثبت تقویت میشه
  • نقاط منفی اصلاح و بازبینی میشه
  • عملکرد متفاوت میشه
  • آرامش حس و تجربه میشه
  • و در نهایت میزان رضایت از خود و زندگی هم چند برابر میشه.

میدونین که رضایت در زندگی خیلی مهمه. رضایت حسیه که توام با اون آرامش و انگیزه هم میاد. توصیه من به شما اینه که وقت بذارین و روی شناخت خودتون کار کنین.

وفای به قول

 

من به تمام قول ها و وعده هایم عمل می کنم.

تو ناشناختنی عزیز، به من یادآور می شوی تا به قول ها و وعده هایم جامه عمل بپوشانم.


خیرخواهی زندگی

 

من به خیرخواهی زندگی اعتماد می کنم.

خدایا شکرت که به من قدرت داده ای تا بتوانم به خیرخواهی زندگی اعتماد کنم.



از این خوشتر

 

سلام به همه شما مهربانان

من بعضی روزها گاهی یه سری به حافظ می زنم و چند بیتی میخونم، حس خوبی بهم میده. امروزم همینکارو کردم و فقط یک مصرعشو براتون مینویسم فکر میکنم برای پیام روزمون کفایت کنه.

امیدوارم که با هر نیت و ذهنیت و فکری که گذرتون به اینجا افتاده براتون خیر باشه ...

که نقشی در خیال ما ازین خوشتر نمی گردد ...


بی نظیر باش

 

آنچه هستی، هدیه خدا به توست

آنچه می شوی، هدیه تو به خداست

پس بی نظیر باش!

چون بی نظیر خلق شدی


عشق الهی

 

در قلب من عشق الهی جریان دارد

خدای بخشنده متشکرم که به من قلبی عطا کرده ای که در آن عشق جریان دارد


محدودیت

سلام

هیچکس از این واژه و معنیش خوشش نمیاد و تا اسمش بیاد انگار درون آدم متلاطم میشه احساس زندانی بودن میکنه! از کوچکترین نوعش بگیر تا ... نمونه هاشو زیاد دیدیم! اما از دل همین محدودیت خیلی وقتها ثمرات زیادی حاصل میشه.

حتمن این اصطلاح دقیقه 90 رو شنیدین! خیلی کارها در این دقیقه انجام میشه. مثه درس خوندن شب امتحان که فقط چند ساعت وقت داری به نتیجه برسی ولی همون حکم دقیقه 90 رو داره ... مثه اینکه یهو بفهمی قراره با کسی برای همیشه خداحافظی کنی و فقط میتونی از لحظات آخر نهایت استفاده رو میکنی، یا وقتی سلامتیت به خطر میوفته و زندگی و عملکردت محدود میشه دنبال این هستی که زودتر به شرایط قبل برگردی و و و اینها کم و بیش مصداق های محدودیت هستن.

از گفتن اینها هدفم اینه که اکثر ماها به دید منفی محدودیت رو نگاه میکنیم ولی وقتی در شرایطی قرار بگیریم که محدود باشیم از حداکثر توان فکری و حسی و عملیمون استفاده میکنیم. خوبه که در لحظه آگاه باشیم و از عمر و زندگیمون نهایت بهره رو ببریم.


خود را باش

 

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

انقدر گویاست که توضیح نمی خواد.

در هر کاری فکری حسی ... اول یه نگاه به خودمون بندازیم بعد به دیگران ...

همه چیز به خود ما برمیگرده

نسیم واژه ها

 

کوتاه و پر از حرفند واژه های رها شده در بادهای نگاه تو...

افسار ببند بر پای دام ها تا خود را نیاویزند به برهنگی نگاه پرنده

و غربت....

غم تنها رستن از آزادی نشود برای پرنده جستجوگر و غریزه مند

واژه ها را به فریاد بنشان در سکوت محض سخن واره ها....

تا شفا یابد دل دردمند آگاهی...


وادی تو...

 

به خیالم ...

شب سکوتش را در انحنای انتظار من ...

با نجوای ناموزون ساز شکسته قلب من خواهد شکست،

و مرا به آرامشی اگرچه اندک میهمان خواهد نمود،

من پنجره را به دوستی پذیرفته ام ...

من حصار هزار شب تنهایی را به دوستی پذیرفته ام از بیچارگی و بی طاقتی ام،

اینجا خرابه های موقوف یاد تو است ،

اینجا آنجایی است که خواب بر دیده من برهنه تر از پیکر بیجان بیداری...

ترا با همه هیبت و شکوهت به نظاره نشست ...

و شهد حضور ترا به جان چشید،

اینجا وادی هبوط تست ...

و وادی ظهور و غیبتت که به دیرگاه شام تار کشتی شکسته جان من پهلو زده است،

بیا و خواب هزاران ساله مرا تعبیر کن...

بیا....

من...

 

دامان آلوده به پاکی شیطان

صدای خنده های بغض شکسته او

من...

و هزار تار شکسته و....

نوای درهم و موزون خیال

موسیقی...

قانون خارج نوازی.....

بیداری جنود جهل در بین الطلوعین حسد....

آوار بهشت...

بر بلندای خرابه های سایه روح

ماتریکس...

و خدای نادیده پرستیده ناشده

و خواب...

تعبیر بیداری من تا امروز



تو . . .

 

بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است .

متبرک کسی است که علی رغم همه رویدادها

قلب خود را بسوی خدا می گیرد

و می گوید : به " تو " توکل می کنم.

بی تو . . .

 
سخت است در این هوای بهاری ، در این حال و هوای بهار ...

دلتنگ کسی باشی که شریک درد هایت است ...

شریک شادی هایت ...

اما دست تقدیر تو را اینجا و او را آنجا نشانده است ...

سخت است همه جا ، هر لحظه چشم انتظارش باشی ...

او میخواهد ، تو میخواهی اما تقدیر نمیخواهد ...

دلم را به بهار میسپارم تا حال و هوایش را تازه کند !

آرامش کند !

امید را در دلم لبریز سازد !

میدانم که می تواند !

نماز نماز نماز

 

حضرت علی عليه السلام فرمودند :

نماز را در وقت تعيين شده آن به جاى آور،
به خاطر فراغت از نماز شتاب مکن!
و به بهانه کار و گرفتاری،
به تاخير ميانداز!

بدان که همه اعمال تو بسته به نماز توست.


آرزویت . . .

 

آرزویت را برآورد میکند

آن خدایی که آسمان را برای خنداندن گلی میگریاند.


دوست عزیزم

دو روز مانده بود به پایان جهان، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است. تقویمش پر شده بود و

تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روز

های بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سكوت كرد.به پر و پای فرشته و

انسان پیچید، خدا سكوت كرد.كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و

گریست و به سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: عزیزم اما یك روز دیگر را هم از

دست دادی تمام روز را به بد و بیراه و جار و جلال از دست دادی.تنها یك روز دیگر باقیست . بیا

و لااقل این یك روز را زندگی كن لا به لای هق هقش گفت : اما با یك روز...با یك روز چه كار

می توان كرد؟...خدا گفت: آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند، گویی هزار سال

زیسته است و آن كه امروزش را در نمی یابد، هزار سال هم به كارش نمی آید. و آن گاه سهم

یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی كن. او مات و مبهوت به زندگی

نگاه كرد كه در گودی دستانش می درخشید.اما می ترسید كه حركت كند، می ترسید راه

برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد...بعد با خودش گفت: وقتی

فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار از این یك مشت زندگی استفاده

كنم. آن وقت شروع به دویدن كرد. زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی

را بویید و چنان به وجد آمد كه دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می تواند پا روی

خورشید بگذارد. می تواند... . او در آن روز آسمان خراشی بنا نكرد، زمینی را مالك نشد،

مقامی را به دست نیاورد اما... اما در همان یك روز دست بر پوست درخت كشید، روی چمن

خوابید، كفش دوزكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابر ها را دید و به آن هایی كه نمی

شناختنش سلام كرد و برای آن هایی كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان یك

روز آشتی كرد و خندید و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور كرد و

تمام شد .

او همان یك روز زندگی كرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، كسی كه هزار سال زیسته بود.



من ازخداخواستم

دو روز مانده بود به پایان جهان، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است. تقویمش پر شده بود و

تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روز

های بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سكوت كرد.به پر و پای فرشته و

انسان پیچید، خدا سكوت كرد.كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و

گریست و به سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: عزیزم اما یك روز دیگر را هم از

دست دادی تمام روز را به بد و بیراه و جار و جلال از دست دادی.تنها یك روز دیگر باقیست . بیا

و لااقل این یك روز را زندگی كن لا به لای هق هقش گفت : اما با یك روز...با یك روز چه كار

می توان كرد؟...خدا گفت: آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند، گویی هزار سال

زیسته است و آن كه امروزش را در نمی یابد، هزار سال هم به كارش نمی آید. و آن گاه سهم

یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی كن. او مات و مبهوت به زندگی

نگاه كرد كه در گودی دستانش می درخشید.اما می ترسید كه حركت كند، می ترسید راه

برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد...بعد با خودش گفت: وقتی

فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار از این یك مشت زندگی استفاده

كنم. آن وقت شروع به دویدن كرد. زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی

را بویید و چنان به وجد آمد كه دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می تواند پا روی

خورشید بگذارد. می تواند... . او در آن روز آسمان خراشی بنا نكرد، زمینی را مالك نشد،

مقامی را به دست نیاورد اما... اما در همان یك روز دست بر پوست درخت كشید، روی چمن

خوابید، كفش دوزكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابر ها را دید و به آن هایی كه نمی

شناختنش سلام كرد و برای آن هایی كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان یك

روز آشتی كرد و خندید و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور كرد و

تمام شد .

او همان یك روز زندگی كرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، كسی كه هزار سال زیسته بود.



چگونه افکار مثبت داشته باشیم

در صورت امکان هر چند روز یکبار دوباره و دوباره این مطلب را بخوانید ، انرژی مثبت فوق العاده ای وارد ذهنتان می شود.

1- آب فراوان بنوشید.

2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید..

3- بیشتر از سبزیجات استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4- بااین 3 تا E زندگی کنید:

Energy (انرژی)

Enthusiasm (شورواشتیاق)

Empathy (دلسوزی و همدلی).

5- از ورزش کمک بگیرید.

6- بیشتر بازی کنید.

7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.

8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.

9- 7 ساعت بخوابید.

10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

شخصیت:

11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.

12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.

13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.

14- خیلی خود را جدی نگیرید.

15- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.

16- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.

17- گذشته را فراموش کنید.. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.

18- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.

19- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید...

20- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.

21- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.

22- بیشتر بخندید و لبخند بزنید..

23- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.

جامعه:

24- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.

25- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

26- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

27- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.

29- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.

30- زمان بیماری ،شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

زندگی:

31- کارهای مثبت انجام دهید.

32- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

33- عشق درمان‌گر هر چیزی است.

34- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

35- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.

36- مطمئن باشید که بهترین هم می‌آید.

37- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از هستی تان شاكر باشید.

38- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

کمک کنیم تا پیام های مثبت همیشه در جهان جاری بماند و بازتاب آن را در زندگیتان ببینید.

عشق دلیل می‌خواهد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

روزی دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، پرسید: «چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟»
پسر جواب داد: «دلیلشو نمی‌دونم؛ اما واقعاً دوسِت دارم!»
- تو هیچ دلیلی نمی‌تونی بیاری؛ پس چطور دوسم داری؟ چطور می‌تونی بگی عاشقمی؟
- من جداً دلیلشو نمیدونم؛ اما می‌تونم بهت ثابت کنم!

- ثابت کنی؟ نه! من می‌خوام دلیلتو بگی!
- باشه.. باشه! میگم؛ چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی، دوست داشتنی هستی، باملاحظه هستی، بخاطر لبخندت..
آن روز دختر از جواب‌های پسر راضی و قانع شد.
متأسفانه، چند روز بعد، دختر تصادفی وحشتناک کرد و به حالت کما رفت.
پسر نامه‌ای در کنارش گذاشت با این مضمون:
«عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم؛ اما حالا که نمی‌تونی حرف بزنی، می‌تونی؟ نه! پس دیگه نمی‌تونم عاشقت بمونم! گفتم بخاطر اهمیت دادن‌ها و ملاحظه کردنات دوسِت دارم؛ اما حالا که نمی‌تونی برام اونجوری باشی، پس منم نمی‌تونم دوست داشته باشم! گفتم واسه لبخندات عاشقتم؛ اما حالا نه می‌تونی بخندی و نه حرکت کنی! پس منم نمی‌تونم عاشقت باشم! اگه عشق همیشه دلیل بخواد مث الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره! واقعاً عشق دلیل می‌خواد؟ نه! معلومه که نه! پس من هنوز هم عاشقتم.»

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

لیلی و مجنون

 

یکی از بزرگان عرب از قبیله‌ی بنی‌عامر ( احتمالا در زمانه‌ی خلفای بنی‌امیه )


فرزندی نداشت ؛ پس از دعا و نذر و نیاز بسیار ، خداوند به او پسری عنایت


می‌کند که نامش را قیس می‌گذارند . قیس هرچه بزرگتر می‌شود ؛ بر زیبایی


وکمالاتش افزوده می‌گردد . تا این‌که به سن درس خواندن می‌رسد و او را به


مکتب می‌فرستند تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد



دسته بندی :
تاريخ: Sat 22 Dec 2012 - 2:13 PM | نويسنده: mahdi - gh | GetBC(54); نظر بدهید

عاشق شدن

 

قتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم ترا پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز ترا در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم ترا با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

دکتر افشین یداللهی 410 عکس های بسیار زیبای عاشقانه


ارزش یک انسان

 

سخنران در حالی که یک بیست دلاری را بالای دست برده بود، از افراد حاضر در سمینار پرسید: چه کسی این ۲۰ دلار را می‌خواهد؟ دست‌ها همه بالا رفت، او گفت: قصد دارم این اسکناس را به یکی از شما بدهم؛ اما اول اجازه بدهید کارم را انجام دهم.

سخنران ۲۰ دلاری را مچاله کرد و دوباره پرسید: هنوز کسی هست که این اسکناس را بخواهد؟ دست‌ها همچنان بالا بود..

او گفت: خب اگر این کار را بکنم، چه می‌کنید؟

سپس اسکناس را به زمین انداخت و آن را زیر پایش لگد کرد. او ۲۰ دلاری مچاله و کثیف را، از روی زمین برداشت و گفت : کسی هنوز این را می‌خواهد؟ دست‌ها باز هم بالا بود.

سخنران گفت: دوستان من، شما همگی درس ارزشمندی را فرا گرفتید، در واقع چه اهمیتی دارد که من با این ۲۰ دلاری چه کار کردم؛ مهم این است که شما هنوز آن را می‌خواهید. چون ارزش آن کم نشده است، این اسکناس هنوز ۲۰ دلار می‌ارزد.

خیلی وقت‌ها در زندگی به خاطر شرایطی که پیش می‌آید، زمین می‌خوریم، مچاله و کثیف می‌شویم، احساس می‌کنیم که بی‌ارزش شدیم، اما اصلاً مهم نیست که چه اتفاقی افتاده و چه اتفاقی خواهد افتاد! شما هرگز ارزش خود را از دست نخواهید داد؛ کثیف یا تمیز، مچاله یا تاخورده، هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند ارزشمند هستید. تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد


عشق و بندگی.......................... نخونید از دست رفته

ادامه مطلب ...

 

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی‌یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه هنگامیکه دلباختگی او را دید و جوان را ساده و خوش قلب یافت، به او گفت: پادشاه اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده‌ی مخلص خدا هستی، خودش به سراغ تو خواهد آمد.

جوان به امید رسیدن به معشوق، گوشه‌گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش پروردگار مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت. روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد، احوال وی را جویا شد و متوجه شد که وی از بندگان با اخلاص خداوند است. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند، جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد.

همین که پادشاه از آن مکان دور شد، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نامعلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی وی پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت و گفت تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و خواستار ازدواج تو با دخترش شد فرار کردی؟

جوان گفت اگر بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود، پادشاهی را به در خانه‌ام آورد، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه‌ی خویش نبینم؟ تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد


اخر فداکاری- عشق به همسر

 

امیدوارم اقایون قدر بدونن!!!
ایا با این قدر فداکاری موافقید؟

آدم ها...

 



آدم هــآ دو دسـتـه انـد :



" دوسـتـت دارم هــآ "

و ...

" مـنـم هـمـینـطـورهــآ " ... !!


برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید



دلم به حال باغچه ها می سوزد

كسي به فكر گل ها نيست

كسي به فكر ماهي ها نيست

كسي نمي خواهدباور كند كه باغچه دارد مي ميرد

كه قلب باغچه در زير آفتاب ورم كرده است

كه ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهي مي شود

و حس باغچه انگار

چيزي مجردست كه در انزواي باغچه پوسيده است

حياط خانه ي ما تنهاست

حياط خانه ي ما در انتظار بارش يك ابر ناشناس خميازه مي كشد

و حوض خانه ي ما خاليست

ستاره هاي كوچك بي تجربه از ارتفاع درختان به خاك مي افتند

و از ميان پنجره هاي پريده رنگ خانه ي ماهي ها

شب ها صداي سرفه مي آيد

حياط خانه ي ما تنهاست ...

/*\*/*\*/*\*/*\*/*\*/*\*/*\

من از نهايت شب حرف ميزنم / من از نهايت تاريكي

و از نهايت شب حرف ميزنم

اگر به خانه ي من آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور

و يك دريچه كه از آن

وای از دست خانم ها

 

روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد. او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است.
قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم .
زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت : "متشکرم" ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست؛ هر آرزویی داشته باشی شوهرت 10 برابر آن را میگیرد.
زن گفت :....

اشکال ندارد !
زن برای اولین آرزویش میخواست که زیباترین زن دنیا شود !
قورباغه اخطار داد که شما متوجه هستید با این آرزو شوهر شما نیز جذابترین مرد دنیا می شود و تمام زنان به او جذب خواهند شد ؟
زن جواب داد : اشکالی ندارد من زیباترین زن جهان خواهم شد و او فقط به من نگاه میکند !
بنابراین اجی مجی ....... و او زیباترین زن جهان شد !
برای آرزوی دوم خود، زن میخواست که ثروتمندترین زن جهان باشد !
قورباغه گفت : این طوری شوهرت ثروتمندترین مرد جهان خواهد شد و او 10 برابر از تو ثروتمندتر می شود.
زن گفت اشکالی ندارد ! چون هرچه من دارم مال اوست و هرچه او دارد مال من است ...
بنابراین اجی مجی ....... و او ثروتمندترین زن جهان شد !
سپس قورباغه از آرزوی سوم زن سوال کرد و او جواب داد :
من دوست دارم که یک سکته قلبی خفیف بگیرم...
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

زن ومرد

رد از راه می رسه
ناراحت و عبوس
زن:چی شده؟
مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!
مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه ....

لبخند می زنه
زن اما "می فهمه"مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست
تلفن زنگ می زنه
دوست زن پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!
مرد داغون می شه
"می خواست تنها باشه"
...............................................................................
مرد از راه می رسه
زن ناراحت و عبوسه
مرد:چی شده؟
زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)
مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش
زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه
مرد اما باز هم "نمی فهمه"زن دروغ میگه.
تلفن زنگ می زنه
دوست مرد پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره )
مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!
زن داغون می شه
"نمی خواست تنها باشه"


پیام عشق

 

خدایا!

ذات توعشق است.

صورت توعشق است.

رنگ وجان مایه توعشق است.

وجان من.

کتابی ست که

پیام عشق رادرآن تحریرکرده ای.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد



غربت وجود د د د

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد حتی تو و و و و . . . .


بغض

از خودم دور میشوم


تا به تو نزدیکتر باشم


این روزها . . .


" خیال "


تنها راه با تو بودن است !

بغض


دست هایی ست


که از بیم آغـــــوش شدن


توی جیبم محــــکم مشت کرده ام


وقتی عابری که عطر تو را به تن زده


تو نیستی !

آرزو ها...!

 

شب آرزوها مجددا آغاز شد و من تنها در حسرت یک ارزو مانده ام


آرزویی که سال هاست در پی اش سختی های فراوان کشیده ام


شب ها بی خوابی،روز ها بی قراری،هفته های تکراری،سوخته ام


خدایا در این شب پر از احساس و آرزو با گوشه چشمی به این دلم


و با تمام خوبی ها و بخشندگی ها و مهربانی هایت پرده دلم را بگشاء


آمین...!

آرزو،آرزوی با تو بودن،آرزوی لحظه ای بوئیدنت


آرزوی یک بوسه،آرزوی در آغوش گرفتنت


میگویند در این شب از خدایت چیز های کوچک نخواه


خواسته هایم به نظر پوچ و بی نهایت کوچکند


ولی این نهایت ارزوی دلم است


کاش در ارزوهای مقدس و زیبایت


ذره ای یاد ماهم باشی...!

عالی ترین هدف خلقت

این بزرگترین هدف توست از اومدن به این دنیا

 

هر لحظه به سفر ابدی ات

                     نزدیکتر میشوی

 

     به جان خودت بیفت

        خودت خودت را بساز

 

باید بتونی قبل از مرگ

      لایق ملاقات خدا بشی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 نفرین     دامـن خـودت رو مـیگـیـره   -  نفرت  و  کینه

 وقـتـی  کــسـی  رو  نفرین  مـی کـنی  -  شـایـد  داری  خـودت  رو  نفرین  مـی کـنی

 از خدا عـاجـزانـه مـیـخـوای  خطاهای خـودت رو بـبـخـشـه  و بـه هـیـچ  وجـه عـذابــت نکــنـه

 امـا خودت بـنـده هاش  رو  لعـنت می کـنی و عـلاقـه داری بخاطر اشتباهشون به شـدت عـذاب شوند

  اگـه بـنـده هـای خـطـاکـار خـدا رو نـفـریـن کـنـی

             بـا خـطـاهـای خـودت بـا هـمـیـن خـشـونـت بـرخـورد مـیـشـه

           و اگـر بـبـخـشـی  خـدا رو بـخـشـنـده تـر خـواهـی یـافـت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آدمک های اطـرافـت رو خـودت خلق مـی کـنـی

 کردار ناپـسند تـو ، وقـتـی بـسـوی تـو بـاز می گـردنـد

          گـاهـی در رفتار اطـرافـیـانـت نـمـود پـیـدا می کـنـنـد

 یـعـنـی در شـخـصـیـت اون هـا مـتـجـلـی مـیـشـونـد

 یکـدفـعـه خـدمـتکـار مـنـزلـت    تـبـدیـل بـه یک خـون آشـام مـیـشـه   و مـثـل مـامـور جهـنـم

کـه مـامـوریـت خـاصـی داره  بــا چـاقـو بـه جـونـت می افـتـه

 یـا هـمـسـایـه ات در یک اتـفـاق سـاده  -  دشـمـنـت مـیـشـه  و مـثـل مـامـور جـهـنـم

کـه مـامـوریـت خـاصی داره  یک عـمـر آزارت مـیـده

یـا یک هـمـسـر بـی اخـلاق وارد زنـدگـیـت مـیـشـه و روزگارت رو سـیـاه مـیـکـنـه

 آگـاه بـاش خالـق   رفـتـار   آدمک هـای اطـرافـت

کـسـی نـیـسـت  جـز کردار خـودت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پـشـت  پـرده  دنیا  کـیـه   ؟

مـیـتـونـی بگی سیل خونه اش رو ویران کـرد   -    یـا بگی خـدا   بـوسـیـلـه سیل خونه اش رو ویران کرد

مـیـتـونـی بگـی  کائنات از طـرف انـتـقـام گـرفـت   یـا  بگی خـدا    بـوسـیـلـه کائنات ازش انتقام  گرفـت

چـون   کـائـنـات هـم  مـخـلـوق و ابـزار خـداسـت

مـیـتـونـی بگـی  فـلان اتـفـاق بـدادش رسـیـد    -   مـیـتـونـی بگی خـدا   بـوسـیـلـه فـلان اتـفـاق    بـدادش رسـیـد 

مــیـتـونـی بگـی  انرژی منفی  در  زنـدگـیـشـه   -   یـا بگـی  بـخاطـر ظـلـمـش ، چوب خدا تـو زنـدگـیـشـه

مـیـتـونـی بگـی ماشین زد تـوی کـمـرش   -   یـا بگی خـدا زد تـوی کـمـرش  ( بـوسـیـلـه مـاشـیـن )

 نقش خالق عالم رو ــــ  در جهانی  که آفریده  ،  نادیده نگـیـر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 صـیـد در دسـتـرس تـو

پـیـر مـرد هـمـسـایـه   کـه مـرگـش فـرا رسـیـده ،  راه دیگـه ای نـداره  جـز ایـنکـه ۵۰ مـلـیـون تـومان پول نـقـد  رو     که بـایـد بـه فـرزنـدش   “که در خارجه”    بـده

بـه تـو امانـت بـده    تـا فـرزنـدش بـیـاد     و از تـو  بگـیـره

چـیـزی رو که بـاورت نـمـیـشـد  بـدست بـیـاری در یک اتـفـاق   کـه اصلا اتـفـاقـی نـیـسـت

و کاملا حساب شـده اسـت  در  دستـرس تـو قـرار مـیگـیـره تـا آزمـایـش بـشـی  تـا

میزان ارزش خودت رو به خدا نـشـون بـدی    الـبـتـه شایـد هـم موفق بـشـی

در اون صورت مـیـتـونـی  انتظار یک عـمـر آرامـش خاطر   رو  ،  از روزگار  داشته بـاشی

این آیه با معـنا رو بخون

خدا شما را به چیزی از صید  ،  که در دسترستان قرار میدهد  می آزماید

“ تا  معـلوم کـنـد “    چه کسی در باطن  از خدا  میترسد  (  نه به زبان )

تعریف خوشبختی واقعی

بنام پاک خدا

معنای خوشبختی واقعی:

 

خوشبختی یک احساس شیرینه، برای کسانی که  دل شکسته ای  پشت سرشون نیست.

شاید بشه خوشبختی رو در این دو کلمه خلاصه کرد ( آرامش خاطراما  لذت فراتر از اونه.

در حقیقت آرامش خاطر ؛ حداقل خوشبختیه و لذت حداکثر آن.

اما هر دو معنای واقعی خوشبختی هستند، البته خوشبختی در صورت پایدار بودنش 

خوشبختی واقعیه و گرنه؛ اگه با خوردن حقی موقتا خوشبخت بشی،

و چند سال بعد از دماغت در بیاد که خوشبختی نیست ؛ بـدبـخـتـیـه.

 

احتمالا متوجه شدی که این قانون خداست : دلـی رو نـشـکـن تا خـوشـبـخـت بــشــی.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشکلاتت رو از ریشه حل کن نه از ساقه :

اگه مشکل بزرگی برات پیش اومد، نگو خدایا تقدیرم رو عوض کن

چون در اینصورت مشکل مشابهی پیش میاد

بلکه بگو : خدایا گناهان مرا ببخش

و  از کسانی که به آنها ظلم کرده ای عذر خواهی کن

اینطوری مشکل رو از ریشه حل کرده ای ، چون ریشه مشکلاتت در اعمالت هست

و با احترام بگو : خدایا من به لطف تو محتاجم ، و تو از همه مهربانان عالم مهربانتری.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پولدارها مواظب باشند      خطر بزرگی تهدیدشون میکنه

بعد از مدتی پولدار می بینه که همه مشکلاتش با این کاغذ حل میشه ، حتی با این کاغذ میتونه سلامتی اش رو هم بدست بیاره و به هر چی میخواد برسه، میتونه با پول حتی مردان به ظاهر بزرگ رو بخره ، با این کاغذ قدرت کاذب میگیره کم کم این کاغذ براش جای خدا رو پر می کنه.

“نـقـش مـهـم خـدا تـوی ذهـنـش کـمـرنگ مـیـشـه”

یا همیشه می بینه آدم های بی ایمان جلوش دولا راست میشن و از ابهتش وحشت میکنند، بعد مدتی این عظمت در افکارش تبدیل به فرهنگ میشه.

” گاهی یادش میره که بنده خداست یا خود خداست “

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مردمت رو دوست داشته باش :

و اونها رو مثل عـزیزانت بدون ،

        در برابر مخلوقات زنده خدا ، ( انسانحـیـوانگیاه )

                احساس مسـئـولیت کن و اگه میـتـونی پشت و پناهـشون باش.

 

   و بدون که همه اونها تشنه محبت تو هستند.

راز خوشبختی و سعادت انسان

 

راز موفقیت سعادت کامیابی و شادکامی بشر

بـاورت مـیـشـه انسان 

 داری راز خوشبختی رو میخونی

 چیزی که هـمه آرزوش رو دارنـد

.

.

بدون شک  اولین پاسخ خدا ، بـه معمای راز خوشبختی بشر،

در افسانه ای قدیمی که حامل پیام مهم خداست ، پنهان شده است.

هنـوز در دنیای مدرن، وقتی فرزندان آدم بـه میوه ممنوعه اطرافشان نزدیک می شونـد،

مجازاتی از همون جنس مجازات پدر،  اون ها رو از کرده خود پشیمان می کنه.

ـــ از مقام خود فرود میـان.           ـــ شرایط زندگیشون سخت تـر میشه.

ـــ لباس عزت از تنشون در میاد، بـه عـبـارتی  ( ملزومات یک زندگی آبرومندانه از اونا گرفته میشه )

اگه بـه ندای قلبت گـوش بـدی، خودت مـیـدونی از بـیـن همه میوه های اطـرافـت  کدام یک میوه ممنوعه  اسـت. شایـد حق مسلم یک انسان، شکستن یک دل، چشم  داشتن بـه داشـتـه هـای کسی، از هم پـاشیـدن یک خانواده، بـر ملا کردن یک راز، رابطه نامشروع با یک متاهل؛ یـا افکار و کردار ی کـه ….  خودت  کاملا مـیـدونـی.

در  همه اون ها  یک چیز مشترکه  ” لذت “  مثل خوردن یک میوه خوش طعم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاسخ دوم:  ”معمای راز خوشبختی انسان”

همونطور که صدای ما به کوه می خوره ( پژواک) و بـه سمت خودمون  برمی گرده، ایـن جهان طوری آفریده شده کـه اثرات کردار ما  در آینده بـه سمت خودمون  بر می گرده.  -  در کنجکاوی هایم دیدم؛ آدم های بدبخت کسانی بـودنـد کـه تـو زندگی شـون حداقل یک دل رو شکسته بودند، و اغـلـب بـیـشـتـر از یک دل.

(( بر می گرده ))  پاسخ دوم  معمای راز خوشبختی انسان بود.

غم را خدا نیافرید، انسان آفرید - خوش بختی تـنـهـا پیشنهاد خدا به انسان بود،  اما انسان ها  زشتیهـا را خلق کردند  و امروز پژواک گذشته خویش را ملاقات میکنند.

( دختر خانمهایی که پیغام میگذارند توجه کنند : شما حق انتخاب دارید و میتوانید به پیشنهاد خواستگارتان پاسخ منفی بدهید و این دل شکستن یا خوردن حق کسی محسوب نمیشه.  مفهوم واقعی  دل شکستن یا دست درازی به حق و منافع  کسی رو خودت کاملا میدونی )

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نتایج بررسی هزاران سرگذشت در اینترنت و جامعه

وقتی تعریف خوشبختی اینهاست:

لذت ــ  آرامش خاطر  ــ سلامتی  ــ پول  ــ  آبرو  ــ  اطرافیان خوب  ــ  همسر خوب  ــ  فرزند خوب  و  خیلی  چیزای  دیگه،  وقتی طغیان و ظلم می کنی، روزگار همه یـا قـسمـتـی از این نقاط ضعفت رو از تـو  می گیره، بلکه فروکش کنی سرت به سنگ بخوره  و مجبور بشی به  کردارت فکر کنی.

.  ” بـلـکـه اصلاح بـشـی ”  

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 بت های قلبت رو بشکن تا زندگیت متحول بشه

بت هر کسی است که به جای خدا، اون رو در مدیریت دنیا موثر بدونی  و لحظه ای بـه اشتباه فکر مـیـکـنـی کاری از دستش بـر مـیـاد   و جای خدا قرارش مـیـدی.

داستان کوتاه دختر فقیری که سوار بـنـز آخرین مدل مردی پولدار شد ؛ حتما بخون.

خوندن این مطلب زندگیتون رو متحول می کنه – البته اگر دنبال تحول باشید.

بخاطر اهمیت بسیارش اونو در یک صفحه جداگانه گذاشتم. 

بت های قلبت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  پاسخ نهایی به معمای دیرینه “جبر و اختیار”

درستـه، مدیـریـت فرمول های پیچیده و تصمیمات عالم بـدست خداست – شایـد ایـن جبر باشه  اما، بـر سر دو راهی های مهم زندگیت، یا همون آزمایـشات سرنوشت ساز اختیار کامل به تو داده می شه،  تا ارزش واقعی تـو رو   خودت مشخص کنـی، اگر در آزمایشاتی که ارزش درون تو  رو  تعیین می کنند، نـشون دادی که بی ارزشی.

دیـگه نـبـایـد توقع زیادی از تقدیر داشته باشی ــ این قانون خداست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خواننده های جنسی

خوانـنـده های  زن،  از احساسات و عـواطـفی کـه شدیـدا نیاز دارند می خـونـنـد  و بـالـعـکـس خـوانـنـده هـای مرد، از اندام هوس انگیز و   . . . . .   اعضای بدن  زن ها مـی خـونـنـد.

هر کسی محتویات افکارش رو نـا خـود آگـاه  آشکار مـی کـنـه  و از دل بـه زبـون مـیـاره.

وقتی خیلی از هنـرمـنـدامون  افکار شهوانی و جنسی دارنـد،

پـس کی الگوی  جـوونـهـا مون بـاشـه؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

« بر تقاضای جنازه ات غلبه کن »

( برای نمونه رابطه نامشروع با متاهل، کـه مـتـاسـفـانـه در اینترنت و جامعه بسیار شیوع یـافـتـه )

دنیای تـو جبر نیست  اختیاره، ولی اگر ظلم کردی، مجازاتت جبر  و به اجباره، یـادت نره کـه خلیفه خدا بـر زمینی و  اولین زمین برای روح تـو، همین کالبدی است که در اون قرار داده شدی.

و بـایـد بـر این  جسم یـا زمین اول غالب بشی  و بـر ایـن زمین،  حکم رانی کنـی و تسلیمش نشـی.

« پادشاه سرزمین وجودت باش »

« فرمانروای جسدت باش »

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دعا کن  –  دستور نـده

نگـو خدایا ایـن کار رو بکـن، اون کار رو نکـن.

بهتره که تصمیمات عالم رو پاک تـریـن وجود عالم بـگـیـره  نـه تــو  ــ  تـو فقط باید نیازت رو بـگی،  مـثـلا  اگـر کسی رو  برای  ازدواج میـخوای نـگـو خدایا مـا رو بــه هـم بـرسـون؛ بهتره بگـی خدایا من بـه  لطف تـو  محتاجم  اما در نهایت هـر چی تو صلاح مـیـدونـی  اون بهتره، چون تو از بـالا می بـیـنی  و از باطن همه چیـز  بـا خبــری.

« در دعا هـات  از جملات دستوری  و امـری  استفاده نـکـن »

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فرقی نمی کنه هیتلر، زلزله یا سیل

هیتلر شمشیر خدا، برای مجازات ستمکاران.

ظهور هیتلر ( و امثال او ) بـرای عذاب مردم جهان تصادفی و اتفاقی نبود، هیتلر تجلی ستـم و طغیـان مردم خود بــود، هیتلر همان مامور جهنم  که گـنـه کاران رو عذاب می کنه،  متجلی شـد  و بـه مـنـصـه ظهـور رسید؛ هیتلر  پاسخ روزگار بـه زشـتـکـاری مـردمـش بــود   خالق هیتلر کسانی بودند  کـه هیتلر آنان را عذاب کرد حاکم ظالم هر قوم، تـجلـی زشـتـکـاری مردمی است که بـر آنها حکومت می کنـد، همـانـطور که زلزله و سیل تـجـلـی کردار مردم آن شهر  هستند  و خدا ظالم نیست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مجله های موفقیت

مـیـگن دنیای تـو هـمـونـیـه که فکر مـیکـنـی  و تـو با فکرت میـتـونی دنیات رو عوض کنی،  یک تبصره به حرفـاشـون اضافه کن، بگو شاید؛ بـشـرطـی کـه  حقی یا  دل شکـسـتـه ای  پشت سـرت نـبـاشـه چون اگـه  تــو بـخـوای بـا فکرت  دنیات رو عوض کـنی  و بالا بـری و خدا بـخـواد  بخاطر ظلم ها و دل هـایی کـه شکـستی پایین بـیـای،  مـطمـئـنـا خدا پیروز میـشه.

بـرای خوشبخت شدن، ابتدا خدا رو بـه ایـن نتیجه بـرسون، که لیاقت خوشبختی رو داری.

یـه فکری هم بـرای ظلم ها و  دل هایی کـه شکستـی بــکـن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مولانا میگه

آب کم جو تشنگی آور بدست – تا بجوشد آب  از بـالا و پـست.

بـه جای ایـنکه در بـه در  دنبال خوشبختی بـاشـی، ارزش درونـت رو  اونـقـدر  بالا بـبــر  که خوشبختی خودش بـه سمت تو دوان دوان بـیـاد، منظور از خوشبختی فقط پول نیست، بن لادن هم پولدار، اما بدبخت بود درجات خوشبختیلذت، آرامش خاطر، سلامتی، آبرو، پول، همسر  و  فرزند خوب و . . . . ضمنا این گفته خدا : خداوند از آسمان آبی نازل کرد  که در هر رودی بقدر وسعتش جاری شد. – براحتی از معنی  و پیامـش  نـگـذر   البته شاید  آب در اینجا  بیشتر معنی  حکمت بده.

” شایـد هم مـنـظورش ایـنـه که  هرکی خوش قلب تـره،  خوشبخت تـره ”

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کی بیشتر می دونه ؟

وقتی می بینی یک کودک به شدید ترین وجه در زلزله یا سیل عذاب می کشه، شاید اولین چیزی که بـه ذهنت برسه ایـنـه کـه خدا ظالمه  ایـنـو از ضعف دیدگاه آدم ها بـدون  چون انسان دو بـعـدیـه،  یعنی از روح و جسم تشکیل شده. تـو بـا دید محدودت داری یک جسم چهار ساله رو می بینی اما خدا جسم و روحش رو  بـا هم  می بـیـنـه،  شاید روحی که در اون جسم چهار ساله هست، خیلی مسن تـر از اون جسمی بـاشه که تـو بـه ظاهر می بـیـنـی شاید هم این اشتباه بـاشه. ـــ ولی هزار تا شاید و امکان دیـگه ممکنـه وجود داشته باشه. بنابراین بـه ندای قلبت گوش بده و بگو : خدا ستمگر نیست و صبر می کنم تـا پس از مرگ که حقایق آشکار شد جواب و حقیقت آن را دریـابـم.

” و البته سریعا به کمک اون بچه بشتاب ، که حالا برای تو آزمایش بزرگ زندگیـتـه “

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

” هرگز نگو :  ما  که  تـو  هر  دو دنیا بدبختیم “

« چون اگه از همـیـن ثانیه بـخوای، مـیـتـونی هر دو دنیا رو بدست بیاری »

بـاز آ بـاز آ هـر آنـچـه هـسـتـی بــاز آ       -     گر کافـر و گبـر و بـت پـرستـی بـاز آ

این درگه مـا درگه نـومـیـدی نـیـست       -       صـد بـار اگر تـوبـه شکستـی بـاز آ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بدبختی هات اتفاقی نیست.

برای مثال  دانشمندان ناسا  نـه اسفند دود مـیـکـنـن،  نـه بـه نحسی سیزده اعتقاد دارند،  و نـه عطسه  رو نشانه مـیـدونـنـد.  امـا بعضی عقب افتاده های جهان سوم فعلا تصمیم ندارند از خرافات دست بردارند  و این عقب ماندگی اسفبار خبر خوشی برای کشورهای پـیـشرفـتـه است.

اگـه بـه قـدرت خـدا اعـتـقـاد داری،

توی دنیا فقط یک عذاب دهنده هست که روزگارت رو سیاه می کنـه،

و از دسـتـش همیشه در رنج وسختی هستـی ، اون هم بازگشت اعمال خودتـه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خودت رو محکوم کن اما مجازات نکن.

اشتباهت رو توجیه نکن، با توجیه یک گناه بزرگ مسئولیت از تو ساقط نمیشه و تا ابد مسئول کردار بد خود هستی، سعی کن گاهی بر علیه خودت رای بدی، یعنی بر علیه هوس ها و منافع نا مشروع و غیر انسانی ات.

الـبـتـه سختـه ، ولی این از صفات آدم های بـزرگه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

” چقدر بی انصافی ”

یک اسکناس دویـسـت تـومـنـی  مـیـدی بـه فقیر  و انتظار داری  یک ملیارد تومـان  بلا  از سرت دفع بشه،  ایـن کـه هنر نیست، بـر فرض کـه داری  پول بیمه خودت رو  مـیـدی،  بیمه کردن خودت کـه  جزو  کارهای خیر نیست،  اگـه راست مـیـگـی  بدون داشتن انتظار بـه برادرت کمک کـن  و آرزو  کن که مـشـکـلاتـش حل بـشه.

یـا اینکه  با خدا آشتی مـیـکنی  بـه  ایـن شرط  که پولدارت کـنـه و  اگه پولدار نـشدی باز قهر می کنی، خدا رو  بخاطر  پاک بودنش  پرستش کن، حتی اگر گناه کردی  و  مجازاتـت کرد  تـا رشد کـنـی،  نباید پرستش خدا رو قطع کـنـی.

« خدا رو به خاطر پاکی و  زیبایی هـاش  بـپـرسـت،  نه بـرای مـنـافـعــت »

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

” بخشش خدا تقدیرت رو عوض میکنه ”

بـا  ایـن  روش  واقعی و  کار آمد،  تصمیم خدا  رو  تغییر بـده.

با درخواست بخشش و  پاک شدن عملکرد سیاهت، از محاسبات خدا،

و با معذرت خواهی از کسانی که به اونها ظلم کرده ای،

فرمول های خدا،  و  البته  سرنوشتت رو  تغییر  بده.

انرژی های منفی زندگیت رو با عذر خواهی کاهش بـده.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

“چوپان گله باش، نه گوسفند بی مسئولیت”

در برابر مخلوقات زنده  خدا  ( انسان –  حیوان –  گیاه ) احساس مسئولیت کن.

و اگـه مـیـتـونـی  پشت و پناهشون باش و بدون کـه همه اونها  شدیدا تشنه محبت

 

راز موفقیت سعادت کامیابی و شادکامی بشر

بـاورت مـیـشـه انسان 

 داری راز خوشبختی رو میخونی

 چیزی که هـمه آرزوش رو دارنـد

.

.

بدون شک  اولین پاسخ خدا ، بـه معمای راز خوشبختی بشر،

در افسانه ای قدیمی که حامل پیام مهم خداست ، پنهان شده است.

هنـوز در دنیای مدرن، وقتی فرزندان آدم بـه میوه ممنوعه اطرافشان نزدیک می شونـد،

مجازاتی از همون جنس مجازات پدر،  اون ها رو از کرده خود پشیمان می کنه.

ـــ از مقام خود فرود میـان.           ـــ شرایط زندگیشون سخت تـر میشه.

ـــ لباس عزت از تنشون در میاد، بـه عـبـارتی  ( ملزومات یک زندگی آبرومندانه از اونا گرفته میشه )

اگه بـه ندای قلبت گـوش بـدی، خودت مـیـدونی از بـیـن همه میوه های اطـرافـت  کدام یک میوه ممنوعه  اسـت. شایـد حق مسلم یک انسان، شکستن یک دل، چشم  داشتن بـه داشـتـه هـای کسی، از هم پـاشیـدن یک خانواده، بـر ملا کردن یک راز، رابطه نامشروع با یک متاهل؛ یـا افکار و کردار ی کـه ….  خودت  کاملا مـیـدونـی.

در  همه اون ها  یک چیز مشترکه  ” لذت “  مثل خوردن یک میوه خوش طعم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاسخ دوم:  ”معمای راز خوشبختی انسان”

همونطور که صدای ما به کوه می خوره ( پژواک) و بـه سمت خودمون  برمی گرده، ایـن جهان طوری آفریده شده کـه اثرات کردار ما  در آینده بـه سمت خودمون  بر می گرده.  -  در کنجکاوی هایم دیدم؛ آدم های بدبخت کسانی بـودنـد کـه تـو زندگی شـون حداقل یک دل رو شکسته بودند، و اغـلـب بـیـشـتـر از یک دل.

(( بر می گرده ))  پاسخ دوم  معمای راز خوشبختی انسان بود.

غم را خدا نیافرید، انسان آفرید - خوش بختی تـنـهـا پیشنهاد خدا به انسان بود،  اما انسان ها  زشتیهـا را خلق کردند  و امروز پژواک گذشته خویش را ملاقات میکنند.

( دختر خانمهایی که پیغام میگذارند توجه کنند : شما حق انتخاب دارید و میتوانید به پیشنهاد خواستگارتان پاسخ منفی بدهید و این دل شکستن یا خوردن حق کسی محسوب نمیشه.  مفهوم واقعی  دل شکستن یا دست درازی به حق و منافع  کسی رو خودت کاملا میدونی )

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نتایج بررسی هزاران سرگذشت در اینترنت و جامعه

وقتی تعریف خوشبختی اینهاست:

لذت ــ  آرامش خاطر  ــ سلامتی  ــ پول  ــ  آبرو  ــ  اطرافیان خوب  ــ  همسر خوب  ــ  فرزند خوب  و  خیلی  چیزای  دیگه،  وقتی طغیان و ظلم می کنی، روزگار همه یـا قـسمـتـی از این نقاط ضعفت رو از تـو  می گیره، بلکه فروکش کنی سرت به سنگ بخوره  و مجبور بشی به  کردارت فکر کنی.

.  ” بـلـکـه اصلاح بـشـی ”  

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 بت های قلبت رو بشکن تا زندگیت متحول بشه

بت هر کسی است که به جای خدا، اون رو در مدیریت دنیا موثر بدونی  و لحظه ای بـه اشتباه فکر مـیـکـنـی کاری از دستش بـر مـیـاد   و جای خدا قرارش مـیـدی.

داستان کوتاه دختر فقیری که سوار بـنـز آخرین مدل مردی پولدار شد ؛ حتما بخون.

خوندن این مطلب زندگیتون رو متحول می کنه – البته اگر دنبال تحول باشید.

بخاطر اهمیت بسیارش اونو در یک صفحه جداگانه گذاشتم. 

بت های قلبت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  پاسخ نهایی به معمای دیرینه “جبر و اختیار”

درستـه، مدیـریـت فرمول های پیچیده و تصمیمات عالم بـدست خداست – شایـد ایـن جبر باشه  اما، بـر سر دو راهی های مهم زندگیت، یا همون آزمایـشات سرنوشت ساز اختیار کامل به تو داده می شه،  تا ارزش واقعی تـو رو   خودت مشخص کنـی، اگر در آزمایشاتی که ارزش درون تو  رو  تعیین می کنند، نـشون دادی که بی ارزشی.

دیـگه نـبـایـد توقع زیادی از تقدیر داشته باشی ــ این قانون خداست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خواننده های جنسی

خوانـنـده های  زن،  از احساسات و عـواطـفی کـه شدیـدا نیاز دارند می خـونـنـد  و بـالـعـکـس خـوانـنـده هـای مرد، از اندام هوس انگیز و   . . . . .   اعضای بدن  زن ها مـی خـونـنـد.

هر کسی محتویات افکارش رو نـا خـود آگـاه  آشکار مـی کـنـه  و از دل بـه زبـون مـیـاره.

وقتی خیلی از هنـرمـنـدامون  افکار شهوانی و جنسی دارنـد،

پـس کی الگوی  جـوونـهـا مون بـاشـه؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

« بر تقاضای جنازه ات غلبه کن »

( برای نمونه رابطه نامشروع با متاهل، کـه مـتـاسـفـانـه در اینترنت و جامعه بسیار شیوع یـافـتـه )

دنیای تـو جبر نیست  اختیاره، ولی اگر ظلم کردی، مجازاتت جبر  و به اجباره، یـادت نره کـه خلیفه خدا بـر زمینی و  اولین زمین برای روح تـو، همین کالبدی است که در اون قرار داده شدی.

و بـایـد بـر این  جسم یـا زمین اول غالب بشی  و بـر ایـن زمین،  حکم رانی کنـی و تسلیمش نشـی.

« پادشاه سرزمین وجودت باش »

« فرمانروای جسدت باش »

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دعا کن  –  دستور نـده

نگـو خدایا ایـن کار رو بکـن، اون کار رو نکـن.

بهتره که تصمیمات عالم رو پاک تـریـن وجود عالم بـگـیـره  نـه تــو  ــ  تـو فقط باید نیازت رو بـگی،  مـثـلا  اگـر کسی رو  برای  ازدواج میـخوای نـگـو خدایا مـا رو بــه هـم بـرسـون؛ بهتره بگـی خدایا من بـه  لطف تـو  محتاجم  اما در نهایت هـر چی تو صلاح مـیـدونـی  اون بهتره، چون تو از بـالا می بـیـنی  و از باطن همه چیـز  بـا خبــری.

« در دعا هـات  از جملات دستوری  و امـری  استفاده نـکـن »

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فرقی نمی کنه هیتلر، زلزله یا سیل

هیتلر شمشیر خدا، برای مجازات ستمکاران.

ظهور هیتلر ( و امثال او ) بـرای عذاب مردم جهان تصادفی و اتفاقی نبود، هیتلر تجلی ستـم و طغیـان مردم خود بــود، هیتلر همان مامور جهنم  که گـنـه کاران رو عذاب می کنه،  متجلی شـد  و بـه مـنـصـه ظهـور رسید؛ هیتلر  پاسخ روزگار بـه زشـتـکـاری مـردمـش بــود   خالق هیتلر کسانی بودند  کـه هیتلر آنان را عذاب کرد حاکم ظالم هر قوم، تـجلـی زشـتـکـاری مردمی است که بـر آنها حکومت می کنـد، همـانـطور که زلزله و سیل تـجـلـی کردار مردم آن شهر  هستند  و خدا ظالم نیست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مجله های موفقیت

مـیـگن دنیای تـو هـمـونـیـه که فکر مـیکـنـی  و تـو با فکرت میـتـونی دنیات رو عوض کنی،  یک تبصره به حرفـاشـون اضافه کن، بگو شاید؛ بـشـرطـی کـه  حقی یا  دل شکـسـتـه ای  پشت سـرت نـبـاشـه چون اگـه  تــو بـخـوای بـا فکرت  دنیات رو عوض کـنی  و بالا بـری و خدا بـخـواد  بخاطر ظلم ها و دل هـایی کـه شکـستی پایین بـیـای،  مـطمـئـنـا خدا پیروز میـشه.

بـرای خوشبخت شدن، ابتدا خدا رو بـه ایـن نتیجه بـرسون، که لیاقت خوشبختی رو داری.

یـه فکری هم بـرای ظلم ها و  دل هایی کـه شکستـی بــکـن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مولانا میگه

آب کم جو تشنگی آور بدست – تا بجوشد آب  از بـالا و پـست.

بـه جای ایـنکه در بـه در  دنبال خوشبختی بـاشـی، ارزش درونـت رو  اونـقـدر  بالا بـبــر  که خوشبختی خودش بـه سمت تو دوان دوان بـیـاد، منظور از خوشبختی فقط پول نیست، بن لادن هم پولدار، اما بدبخت بود درجات خوشبختیلذت، آرامش خاطر، سلامتی، آبرو، پول، همسر  و  فرزند خوب و . . . . ضمنا این گفته خدا : خداوند از آسمان آبی نازل کرد  که در هر رودی بقدر وسعتش جاری شد. – براحتی از معنی  و پیامـش  نـگـذر   البته شاید  آب در اینجا  بیشتر معنی  حکمت بده.

” شایـد هم مـنـظورش ایـنـه که  هرکی خوش قلب تـره،  خوشبخت تـره ”

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کی بیشتر می دونه ؟

وقتی می بینی یک کودک به شدید ترین وجه در زلزله یا سیل عذاب می کشه، شاید اولین چیزی که بـه ذهنت برسه ایـنـه کـه خدا ظالمه  ایـنـو از ضعف دیدگاه آدم ها بـدون  چون انسان دو بـعـدیـه،  یعنی از روح و جسم تشکیل شده. تـو بـا دید محدودت داری یک جسم چهار ساله رو می بینی اما خدا جسم و روحش رو  بـا هم  می بـیـنـه،  شاید روحی که در اون جسم چهار ساله هست، خیلی مسن تـر از اون جسمی بـاشه که تـو بـه ظاهر می بـیـنـی شاید هم این اشتباه بـاشه. ـــ ولی هزار تا شاید و امکان دیـگه ممکنـه وجود داشته باشه. بنابراین بـه ندای قلبت گوش بده و بگو : خدا ستمگر نیست و صبر می کنم تـا پس از مرگ که حقایق آشکار شد جواب و حقیقت آن را دریـابـم.

” و البته سریعا به کمک اون بچه بشتاب ، که حالا برای تو آزمایش بزرگ زندگیـتـه “

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

” هرگز نگو :  ما  که  تـو  هر  دو دنیا بدبختیم “

« چون اگه از همـیـن ثانیه بـخوای، مـیـتـونی هر دو دنیا رو بدست بیاری »

بـاز آ بـاز آ هـر آنـچـه هـسـتـی بــاز آ       -     گر کافـر و گبـر و بـت پـرستـی بـاز آ

این درگه مـا درگه نـومـیـدی نـیـست       -       صـد بـار اگر تـوبـه شکستـی بـاز آ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بدبختی هات اتفاقی نیست.

برای مثال  دانشمندان ناسا  نـه اسفند دود مـیـکـنـن،  نـه بـه نحسی سیزده اعتقاد دارند،  و نـه عطسه  رو نشانه مـیـدونـنـد.  امـا بعضی عقب افتاده های جهان سوم فعلا تصمیم ندارند از خرافات دست بردارند  و این عقب ماندگی اسفبار خبر خوشی برای کشورهای پـیـشرفـتـه است.

اگـه بـه قـدرت خـدا اعـتـقـاد داری،

توی دنیا فقط یک عذاب دهنده هست که روزگارت رو سیاه می کنـه،

و از دسـتـش همیشه در رنج وسختی هستـی ، اون هم بازگشت اعمال خودتـه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خودت رو محکوم کن اما مجازات نکن.

اشتباهت رو توجیه نکن، با توجیه یک گناه بزرگ مسئولیت از تو ساقط نمیشه و تا ابد مسئول کردار بد خود هستی، سعی کن گاهی بر علیه خودت رای بدی، یعنی بر علیه هوس ها و منافع نا مشروع و غیر انسانی ات.

الـبـتـه سختـه ، ولی این از صفات آدم های بـزرگه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

” چقدر بی انصافی ”

یک اسکناس دویـسـت تـومـنـی  مـیـدی بـه فقیر  و انتظار داری  یک ملیارد تومـان  بلا  از سرت دفع بشه،  ایـن کـه هنر نیست، بـر فرض کـه داری  پول بیمه خودت رو  مـیـدی،  بیمه کردن خودت کـه  جزو  کارهای خیر نیست،  اگـه راست مـیـگـی  بدون داشتن انتظار بـه برادرت کمک کـن  و آرزو  کن که مـشـکـلاتـش حل بـشه.

یـا اینکه  با خدا آشتی مـیـکنی  بـه  ایـن شرط  که پولدارت کـنـه و  اگه پولدار نـشدی باز قهر می کنی، خدا رو  بخاطر  پاک بودنش  پرستش کن، حتی اگر گناه کردی  و  مجازاتـت کرد  تـا رشد کـنـی،  نباید پرستش خدا رو قطع کـنـی.

« خدا رو به خاطر پاکی و  زیبایی هـاش  بـپـرسـت،  نه بـرای مـنـافـعــت »

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

” بخشش خدا تقدیرت رو عوض میکنه ”

بـا  ایـن  روش  واقعی و  کار آمد،  تصمیم خدا  رو  تغییر بـده.

با درخواست بخشش و  پاک شدن عملکرد سیاهت، از محاسبات خدا،

و با معذرت خواهی از کسانی که به اونها ظلم کرده ای،

فرمول های خدا،  و  البته  سرنوشتت رو  تغییر  بده.

انرژی های منفی زندگیت رو با عذر خواهی کاهش بـده.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

“چوپان گله باش، نه گوسفند بی مسئولیت”

در برابر مخلوقات زنده  خدا  ( انسان –  حیوان –  گیاه ) احساس مسئولیت کن.

و اگـه مـیـتـونـی  پشت و پناهشون باش و بدون کـه همه اونها  شدیدا تشنه محبت تو هستند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 استفاده از مطالب این سایت  حتی بدون ذکر منبع  آزاد است.

تو هستند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 استفاده از مطالب این سایت  حتی بدون ذکر منبع  آزاد است.

اسرار غیبت امام زمان (عج)

آزمایش مردم

بیم از کشته شدن

آمادگی و استعداد مردم

خالی نماندن زمین از حجت

نداشتن یار و یاور

تعهد نداشتن نسبت به حاکمان جور

آزمایش مردم

بیم از کشته شدن

آمادگی و استعداد مردم

خالی نماندن زمین از حجت

نداشتن یار و یاور

تعهد نداشتن نسبت به حاکمان جور

غیبت ولی عصرعلیه السلام از رازهای بسیار پیچیده ای است که با ظهور او همه حقیقت روشن می گردد. "عبدالله بن فضل هاشمی" می گوید امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت صاحب الامر به ناچار غیبتی خواهد داشت، به طوری که گمراهان در شک واقع می شوند.

سئوال کردم: چرا؟

فرمود: اجازه بیان علتش را نداریم .

گفتم: حکمتش چیست؟

با توجه به این آیه، خداوند متعال در هر زمان و دوره ای، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار می دهد تا مومنین واقعی از متظاهرین به دین و ایمان مشخص شوند. امتحان الهی در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و کمال عقلی مردم آن زمان است. در دوران غیبت کبری، با غایب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پایداری نسبت به دین امتحان می شوند تا منتظرین واقعی از غیر واقعی تمیز داده شده و هر کدام پاداشی در خور موفقیت در این امتحان به دست آورند.

فرمود: همان حکمتی که در غیبت حجت های گذشته وجود داشت، در غیبت آن جناب وجود دارد، اما حکمتش جز بعد از ظهور او ظاهر نمی شود، چنانکه حکمت سوراخ کردن کشتی و کشتن جوان و اصلاح دیوار به دست حضرت خضر علیه السلام برای حضرت موسی علیه السلام آشکار نشد جز هنگامی که می خواستند از هم جدا شوند.

ای پسر فضل! موضوع غیبت، سرّی از اسرار خدا و غیبی از غیوب الهی است، چون خدا را حکیم می دانیم باید اعتراف کنیم که کارهایش از روی حکمت صادر می شود، گرچه تفصیلش برای ما مجهول باشد."(1)

از این حدیث استفاده می شود که علت اصلی و اساسی غیبت به دلیل این که اطلاع بر آن به صلاح مردم نبوده، یا استعداد فهمش را نداشته اند، بیان نشده است.

در عین حال به مواردی از فلسفه غیبت در بعضی از روایات اشاره شده است که به صورت اختصار بیان می کنیم:

آزمایش مردم

یکی از سنت های الهی، آزمایش مردم است. این سنت در تمام امت های گذشته نیز اجرا شده است. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: "احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین."(2)

آیا مردم خیال می کنند که همین که گفتند ایمان آوردیم رها شده و دیگر امتحان نمی شوند، کسانی را که قبل از آنها بودند، آزمایش کردیم تا خداوند راستگویان و دروغ گویان را مشخص کند.

غیبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب کرده است. آقای من! غیبت تو برای همیشه مرا اندوهگین کرده مثل کسی که تمام بستگانش را یکی پس از دیگری از دست می دهد و تنها می ماند."

با توجه به این آیه، خداوند متعال در هر زمان و دوره ای، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار می دهد تا مومنین واقعی از متظاهرین به دین و ایمان مشخص شوند. امتحان الهی در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و کمال عقلی مردم آن زمان است. در دوران غیبت کبری، با غایب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پایداری نسبت به دین امتحان می شوند تا منتظرین واقعی از غیر واقعی تمیز داده شده و هر کدام پاداشی در خور موفقیت در این امتحان به دست آورند.

"سدیر" می گوید. در خدمت مولایمان امام صادق علیه السلام بودیم، امام علیه السلام روی زمین نشسته و عبائی بی یقه و با آستین کوتاه پوشیده بود، در آن حال مانند پدر فرزند مرده گریه می کرد، آثار حزن از رخسار مبارکش نمایان بود و می فرمود: آقای من! غیبت، هزاران سرّ نهان در نظام دین و برنامه های مترفی آن دارد که درک هر یک، دلی دریایی و چشمی بینا می خواهد تا آنجا که همه پیامبران هم نمی توانند به تمام اسرار آگاه باشند.

غیبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب کرده است. آقای من! غیبت تو برای همیشه مرا اندوهگین کرده مثل کسی که تمام بستگانش را یکی پس از دیگری از دست می دهد و تنها می ماند."

سدیر می گوید: از ناله های جانگداز حضرت، پریشان شده و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! خداوند دیدگان شما را گریان نکند، برای چه این قدر ناراحت و محزون هستید؟

امام صادق علیه السلام آه سوزناکی کشید و [بدین مضمون] فرمود: "قائم ما غیبت طولانی کرده و عمرش طولانی می شود. در آن زمان اهل ایمان امتحان می شوند و به واسطه طول غیبتش، شک و تردید در دل آنها پدید می آید و بیشتر، از دین خود برمی گردند."

بیم از کشته شدن

"زراره" گوید امام صادق علیه السلام فرمود: "برای حضرت قائم قبل از ظهورش غیبتی است."

پرسیدم: چرا؟

فرمود: "یخاف علی نفسه الذبحه"(3) بر جانش از کشته شدن می ترسد.

در دوران غیبت، مردم جهان به تدریج برای ظهور آن مصلح حقیقی و سامان دهنده وضع بشر، آمادگی عملی و اخلاقی پیدا می کنند. روش آن حضرت مانند روش انبیاء و اولیاء گذشته نیست تا مبتنی بر اسباب و علل عادی و ظاهری باشد، بلکه روش او در رهبری بر جهان بر مبنای حقایق و حکم به واقعیات، و ترک تقیه و ... است، که انجام این امور نیاز به تکامل علوم و معارف و ترقی و رشد فکری و اخلاقی بشر دارد، به طوریکه قابلیت برای حکومت واحد جهانی در راستای تحقیق احکام الهی فراهم باشد.

حضرت همواره در معرض کشته شدن بوده و هست زیرا حکام ستمگری که در طول دوران اسلامی حکم رانده اند (عباسیان و غیر آنان از کسانی که به ویژه در خاورمیانه حکومت نموده اند) بیشترین تلاش و کوشش خود را صرف پایان بخشیدن به زندگانی حضرت مهدی علیه السلام می نمودند.

خصوصاً پس از آن که می دانستند که حضرت مهدی علیه السلام همان کسی است که تخت های حکمرانان ظلم و جور را متزلزل نموده، در هم خواهد شکست و همان کسی است که هستی ظالمان را نابود و از استیلاء آنان بر بندگان خدا و کشورها جلوگیری خواهد کرد.

هیچ یک از امامان معصوم به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند، بلکه طاغوت های این امت، آنان را شهید کردند، با این که می دانستند بشارت ها و اخباری که راجع به حضرت مهدی علیه السلام وارد شده، درباره آنان (یازده امام علیه السلام) وارد نشده است. مثلاً درباره هیچ یک از ائمه علیهم السلام حتی یک حدیث به این مضمون وارد نشده که دنیا را از عدل و داد پر خواهد ساخت و بر تمام وسایل پیروزی و ظفر برای وی فراهم خواهد آمد، جز درباره وجود مقدس حضرت مهدی علیه السلام.

با چنین خبرهایی، حکومت های جور و ستم در قبال شخصیتی بزرگ که می خواهد حاکمیت ظلم و ستم را از بین برده و حاکمیت عدل و داد را در سراسر جهان بگستراند، دست روی دست نگذاشته و سکوت نمی کردند و همواره مترصد کشتن چنین انسانی بودند.

آمادگی و استعداد مردم

قانون عرضه و تقاضا در جوامع بشری همواره و در همه جا جاری است و عرضه، مطابق تقاضا می باشد، در غیر این صورت نظام زندگی به هم خورده و تعادل خود را از دست می دهد. این قانون تنها جنبه اقتصادی ندارد بلکه در مسائل اجتماعی نیز جاری است.

بدون تقاضا، عرضه بی فایده است. نیاز به رهبر و پیشوا برای جامعه نیز از این فایده و قانون مستثنی نبوده و در قالب استعداد و آمادگی مردم تحقق پیدا می کند.

حضرت علی علیه السلام فرمود: "بدانید زمین از حجت خدا خالی نمی ماند، ولی خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از دیدار او کور خواهد ساخت. "

در دوران غیبت، مردم جهان به تدریج برای ظهور آن مصلح حقیقی و سامان دهنده وضع بشر، آمادگی عملی و اخلاقی پیدا می کنند. روش آن حضرت مانند روش انبیاء و اولیاء گذشته نیست تا مبتنی بر اسباب و علل عادی و ظاهری باشد، بلکه روش او در رهبری بر جهان بر مبنای حقایق و حکم به واقعیات، و ترک تقیه و ... است، که انجام این امور نیاز به تکامل علوم و معارف و ترقی و رشد فکری و اخلاقی بشر دارد، به طوری که قابلیت برای حکومت واحد جهانی در راستای تحقیق احکام الهی فراهم باشد و جامعه بشری به این مطلب برسد که هیات های حاکمه با روش های گوناگون نمی توانند از عهده اداره امور برآیند، و مکتب های سیاسی و اقتصادی مختلف دردی را درمان نمی کنند، اجتماعات و کنفرانس ها و سازمان های بین المللی و طرح ها و کوشش های آنها به عنوان حفظ حقوق بشر نمی توانند نقشی را ایفاء کنند و از تمام این طرح ها که امروز و فردا مطرح می شود مایوس شود.

وقتی اوضاع و احوال اینگونه شد و مردم از تمدن منهای دین، معنویت و انسانیت به ستوده آمدند و تاریکی و ظلمت جهان را فرا گرفت، ظهور یک مرد الهی در پرتو عنایت حق، مورد استقبال مردم جهان قرار می گیرد. در این شرایط ، پذیرش جامعه از ندای روحانی یک منادی آسمانی بی نظیر خواهد بود، زیرا در شدت ظلمت و تاریکی، درخشندگی نور نمایان تر می گردد.

خالی نماندن زمین از حجت

حضرت علی علیه السلام فرمود: "لا تخلواالارض من قائم بحجة الله" هیچگاه زمین از کسی که قائم به امر الهی باشد خالی نخواهد ماند.

از سنت های دائمی الهی این است که از آغاز آفرینش، بشر را تحت سرپرستی یک راهنما و رهبر قرار داده است و برای هر قوم و ملتی رسولی فرستاده تا آن رسول، مردم را از عذاب الهی بترساند و وصی و خلیفه و جانشین و امام پس از او نیز همان سیره و روش پیامبر را عمل کرده و مردم را به اهداف الهی نزدیک کرده است.

امام صادق علیه السلام می فرماید: "اگر در دنیا دو نفر وجود داشته باشند، یکی از آنها امام و حجت خدا است." (4)

باز می فرماید: "آخرین کسی که از این دنیا خواهد رفت، امام است و او حجت خدا بر خلق است و باید او آخرین نفر باشد که از دنیا می رود، برای این که کسی بدون حجت و رهبر نماند تا با خدای احتجاج کرده، شکایت نماید که تکلیف خود را در دنیا نمی دانسته است." (5)

حضرت علی علیه السلام فرمود: "بدانید زمین از حجت خدا خالی نمی ماند، ولی خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از دیدار او کور خواهد ساخت. "(6)

با توجه به روایات فوق و بررسی دوران زندگی امامان معصوم علیه السلام که هیچ کدام با مرگ طبیعی از دنیا نرفتند، اگر آخرین حجت الهی نیز غایب نمی شد و در میان مردم حضور عادی می داشت، یقیناً به سرنوشت امامان دیگر دچار می شد، و مردم برای همیشه از فیض الهی محروم می شدند. خداوند متعال با حکمت بالغه اش آخرین حجت خود را به وسیله غیبت، حفظ و صیانت نموده تا زمین از حجت حق خالی نماند.

نداشتن یار و یاور

یکی از علت های غیبت امام زمان علیه السلام، نبود انصار و اصحاب جهت یاری رساندن به آن حضرت است. از روایات مختلف این نکته برداشت می شود که نصاب یاران حضرت مهدی علیه السلام 313 نفر می باشد که با تولد و رشد آنها، یکی از موانع ظهور مرتفع می گردد. انصار و یاران حضرت را می توان به دو گروه تقسیم کرد:

الف- یاران خاص: که 313 نفر می باشند و صفات و شاخصه هایی که در روایات ذکر شده، مربوط به آنها می باشد و در زمان ظهور و حکومت جهانی حضرت، تصدی مناسب مهم حکومتی را به عهده دارند.

از حضرت علی علیه السلام روایت شده است که فرمودند: "یاران خاص قائم جوانند، بین آنان پیری نیست مگر به میزان سرمه در چشم و یا مانند نمک در غذا که کمترین ماده غذا نمک است. " (7)

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: "مردانی اند که گویی قلب هایشان مانند پاره های آهن است. هیچ چیز نتواند دل های آنان را نسبت به ذات خدا گرفتار شک و تردید سازد. سخت تر از سنگ هستند و ..." (8)

ب- یاران عام: نصاب معینی ندارند. در روایات تعداد آنها مختلف و در بعضی از آنها تا 10 هزار نفر در مرحله اول ذکر شده است که در مکه با حضرت پیمان می بندند.

امام زمان علیه السلام با این تعداد از یاران خاص و عام، قیام جهانی خود را شروع می کند.

تعهد نداشتن نسبت به حاکمان جور

امام صادق علیه السلام فرمود: "یقوم القائم و لیس لاحد فی عنقه عهد ولا عقد ولا بیعه" (9) قائم ما در حالی ظهور می کند که در گردن او برای احدی عهد و پیمان و بیعتی نیست.

برنامه مهدی موعود، با سایر ائمه اطهار علیهم السلام تفاوت دارد. ائمه علیهم السلام مامور بودند که در ترویج و انذار و امر به معروف و نهی از منکر تا سر حد امکان کوشش نمایند، ولی سیره و رفتار حضرت مهدی علیه السلام متفاوت با آنان بوده و در مقابل باطل و ستم، سکوت نکرده با جنگ و جهاد، جور و ستم و بی دینی را ریشه کن می نماید. اصلاً اینگونه رفتار از علائم و خصائص مهدی موعود شمرده می شود.

به بعضی از امامان که گفته می شد: چرا در مقابل ستمکاران قیام نمی کنی؟

جواب می دادند: این کار به عهده مهدی ماست.

به بعضی از امامان اظهار می شد: آیا تو مهدی هستی؟ جواب می داد: مهدی با شمشیر جنگ می کند و در مقابل ستم ایستادگی می نماید ولی من چنین نیستم.

به بعضی عرض می شد: آیا تو قائم هستی؟ پاسخ می داد: من قائم به حق هستم، لیکن قائم معهودی که زمین را از دشمنان خدا پاک می کند، نیستم.

از اوضاع آشفته جهان و دیکتاتوری ظالمین و محرومیت مومنین شکایت می شد، می فرمودند: قیام مهدی مسلم است، در آن وقت اوضاع جهان اصلاح و از ستمکاران انتقام گرفته خواهد شد. مومنین و شیعیان هم به این نویدها دلخوش بودند و هر گونه رنج و محرومیتی را بر خود هموار می کردند.

اکنون با این همه انتظاراتی که مومنین بلکه بشریت از مهدی موعود دارند، آیا امکان داشت که آن جناب با ستمکاران عصر بیعت و پیمان خویش وفادار بماند و در نتیجه هیچ وقت اقدام به جنگ و جهاد نکند، زیرا اسلام عهد و پیمان را محترم شمرده و عمل به آن را لازم دانسته است.

از این رو در احادیث تصریح شده که یکی از اسرار غیبت و مخفی شدن ولادت حضرت صاحب الامر علیه السلام این است که ناچار نشود با ستمکاران بیعت کند تا هر وقت خواست، قیام کند و بیعت کسی در گردنش نباشد.

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: "ان الله عزوجل یخفی ولادته و یغیب شخصه لئلا یکون لاحد فی عنقه بیعة اذا خرج" خداوند عزوجل ولادت او را مخفی می کند و شخص او را از دیده ها پنهان می سازد تا هنگامی که ظهور می کند کسی را در گردن او بیعت نباشد. (10)

پی نوشت ها:

1- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 91.

2- سوره عنکبوت، آیه 2

3- شیخ صدوق، کمال الدین و اتمام النمعه، ج 2، باب 44، ج 11، ص 482.

4- علامه حائری، الزام الناصب، ص 4، ر.ک زندگانی حضرت صاحب الزمان، ص 164.

5- همان مدرک .

6- کافی، ج 2، ص 164، ر. ک مکیال المکارم، ص 160.

7- علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 333، حدیث 10، غیبت نعمانی، باب بیستم .

8- علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 308.

9- اصول کافی، ج 1، ص 342 .

10- کامل سلیمان، یوم الخلاص، ص 101.

دنیا دو روزه

 


دروغ و خيانت رو هك كن


از انسانيت كپي بگير و سندت كن


با صداقت و وفا و معرفت چت كن


از زيباترين خاطره زندگي وب بگير


تو پروفايل قلبت يه قلب تير خورده بذار و بگو


عاشق عشق هستي و عاشق عشق باش


در مسنجر قلبت عشق رو اد كن


وبه احساسات عشقت پي ام بده


غم رو حذف كن


و واژه بدي رو رينيم كن


براي غرورت آف بزار آخه (دنيا دو روزه)

آخرین حرف تو

 


آخرین حرف تو چیست؟

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض


صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض


یک طرف خاطره ها!


یک طرف پنجره ها!


در همه آوازها! حرف آخر زیباست!


آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟


حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست


هیچ کس

 

این شعرها دیگر برای هیچ‌کس نیست

نه! در دلم انگار جای هیچ‌کس نیست

آن‌قدر تنهایم که حتی دردهایم

دیگر شبیه دردهای هیچ‌کس نیست

حتی نفس‌های مرا از من گرفتند

من مرده‌ام در من هوای هیچ‌کس نیست

دنیای مرموزی‌ست ما باید بدانیم

که هیچ‌کس این‌جا برای هیچ‌کس نیست

باید خدا هم با خودش روراست باشد

وقتی که می‌داند خدای هیچ‌کس نیست

من می‌روم هرچند می‌دانم که دیگر

پشت سرم حتی دعای هیچ‌کس نیست


ای دل........

 

دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند


گفته بودم مردم اینجا بدند


دیدی آخرساقه جانت شکست


آن عزیزت عهدوپیمانت شکست


دیدی ای دل درجهان یک یار نیست


هیچ کس در زندگی غمخوار نیست


آه دیدی سادگی جان داده است



جای خود را گل به سیمان داده است


دیدی آخر حرف من بیجا نبود


ازبرای عشق اینجا جا نبود


نوبهارعمر را دیدی چه شد


زندگی راهیچ فهمیدی چه شد


دیدی ای دل دوستی ها بی بهاست


کمترین چیزی که می یابی وفاست.

شروع بی پایان

صبحی کـــه بجـــای عـــشق با سیـــگار شروع بـــشه . . .

یــــک شــــــروع دوبـــاره نیــــست

امـــــتداد پایان اســــت

بــــــرای کــــسی که دیــگر امــــیدی بـــه ادامه نـــدارد !!


جوک جدید

 


اگه دخترا نبودن کی خودشو واسه پسرا ۵ ساعت جلو آینه میکشت تا ۱ پسر ۱ لحظه نگاهش بکنه؟


اگه دخترا نبودن پسرا تو جمعشون به چی میخندیدن؟


اگه دخترا نبودن ما چی مینوشتیم که بخندیم؟


اگه دخترا نبودن کی تو دانشگاه از پسرا جزوه می گرفت؟


اگه دخترا نبودن کی برای پسرا چای می اورد؟


اگه دخترا نبودن کی سفره میچید که پسرا غذا بخورند و کثیف کنن و بع کی سفره رو جمع میکرد؟


اگه دخترا نبودن کی شکست عشقی میخورد و وبلاگ با تم مشکی می ساخت؟


اگه دخترا نبودن روانشناسا کدوم افسرده ایرو معالجه می کردن؟


اگه دخترا نبودن کی خالی می بست؟


اگه دخترا نبودن منشی مجرد با روابط عمومی بالا از کجا می اوردیم؟


اگه دخترا نبودن کی جیغ میزد؟


اگه دخترا نبودن جراحان پلاستیک ، دماغ کیوعمل می کردن ؟


اگه دخترا نبودن کی خواهرشوهرمی شد ؟


اگه دخترا نبودن کی خودشو واسه پسرا لوس میکرد؟



چقدرشبيه


آخییییییییی چقد خوب میچره چقدم شبیهشونه خخخخخخخخخخخ


فقط این گوسفند مدل بالا و اروپاییه


http://axgig.com/images/75245406251603653383.jpg


از آسمان ندا رسید به مومنی که یک آرزویت را بگو تا برآورده کنیم .


گفت : عرض اقیانوس آرام را جاده بکشید . . .


ندا آمد : کاریست بس دشوار ! مصالح زیاد خواهد و کارگر فراوان ! آرزویی دیگر کن .


گفت : قدرتی خواهم تا زنها را بشناسم !


ندا رسید : جاده ای که خواستی دو باند باشد یا چهار باند !


*************


ﭘﺴﺮﺑﻪﺩﺧﺘﺮﻩ: ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺮﯼ؟


ﺩﺧﺘﺮ: ﻣﯿﺮﻡ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﮐﻨﻢ ! ﭘﺴﺮ: ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪ


ﺁﺭﺍﯾﺶﮐﺮﺩﯼ؟


ﺩﺧﺘﺮ:ﺁﺧﻪ !ﻓﺮﺩﺍ ﻋﮑﺴﻢ ﺗﻮ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ ﭼﺎﭖ ﻣﯿﺸﻪ!!!


*****************


دخترها شباهت زيادي به پروانه دارن!!!


!!!ميدونيد چرا ؟؟؟


چون اگه با شتاب به دنبالشون بدويد خودشونو از تون دور ميکنن


ولي اگه بهشون بي محلي کنيد


خودشون يه راســــــــت ميان ميشـــــنن رو دســــــتو و پاتون !!!!!


****************

واكنش دختر ا نسبت به خريد شارژايرانسل


1000 تومانی : مرسی عزیزم (تو دلش خسییییس)


2000 تومانی : واای ممنون گلم


5000 تومانی : عزیز دلم واقعا ممنونتم دوست دارم!


10000 تومانی : ممنون عشقم دلم برات تنگ شده کجا بیام ببینمت؟

.

.

.

.

.

20000 تومانی : دیگه هنوز هیچ پسری انقد خر نشده!


************

عكس العمل بعضي دخترا

image


******************

آخر یه روز تیک میگیری لباس های شیک می گیری

بابات رو می کنی کچل تا بینی رو کنی عمل

با همراهت زنگ می زنی عینک رنگ رنگ می زنی

این دل و اون دل می زنی هی به موهات ژل میزنی

جنس لباست تریکو موزیک فقط از انریکو

جوراب های فسقلکی روسری های الکی

با اشوه های شتری میشینی پشت موتوری

تو خیالت خیلی تکی فکر می کنی با نمکی

خوشی با این تریپ خفن

حالا قشنگی مثلا ؟؟؟؟؟


یکی نیست بهش بگه خب اخه مجبوری کفش این مدلی بپوشی که اینجور ضایع بشی



بعضي دخترها وقتي بهشون پيشنهاد ميدي


( ( ♥♥ soltanghamha20.blogfa.com ♥♥ ) )


روحش شاد و يادش گرامي!!!!



بعضي دخترها وقتي توجمع ازشون تعريف ميكني



بعضی دخترا وقتی رنگ مو میزنن



بیاین الان تو این ماه عزیز....
دستامونو رو به آسمون دراز کنیم...

و برای سلامتی تمام مریضان جهان دعا کنیم...




بميرم كتلت شدي


روزی که افتخار من است

 

لباسم را مرتب می‏کنم کوله‏بارم را برمی‏دارم و سفرم را آغاز می‏کنم سفری که به یمن وجود تو قدم در آن گذاشته‏ام.

امروز روز افتخار من است، روزی که با همه وجود به آن می‏بالم و از اینکه در این روز به تو نزدیکتر از قبل هستم شور و شعفِ غیر قابل وصفی دارم. امروز من و همه دوستانم زیر پر و بال مهربانی و پاکدامنیِ تو هستیم و چه سعادتی از این بالاتر که تو الگو و اسطوره من باشی.

از خیابان‏ها که رد می‏شوم، کم کم گنبد طلایی و مناره‏های سرافرازت چشمم را می‏نوازد، آری به حریم مهربان تو نزدیک شده‏ام و نمی‏دانم شدت علاقه‏ام را به تو که لقب «کریمه اهل‏بیت» را داری، چگونه ابراز کنم. کسی که می‏دانم تا به حال هیچ زائری را ناامید بازنگردانده و هر کسی را که به امید زیارتش پا به حرم گذاشته لباسی از عافیت و آرامش پوشانده است و بی‏دلیل نیست که هر روز بر خیل مشتاقان و آرزومندان تو بانوی لطف و کرامت اضافه می‏شود، چرا که همه می‏دانند هر کس مرقد تو را در قم زیارت کند، گویی مرقد برادرت «علی بن‏موسی‏الرضا(ع)» را در مشهد زیارت کرده است.

راستی بانو مگر درجه و اعتبار و عظمت تو چقدر گسترده و بزرگ بوده است که ائمه اطهار(ع) اینقدر به تو علاقه و محبت داشته‏اند و ارزش تو را با جملات و حدیث‏های نورانی‏شان آنقدر مهم جلوه داده‏اند.

می‏دانم که شأن و منزلت کسی با تو برابری نمی‏کند و علاقه و پایبندی‏ات به ولایت و امام معصوم زمان خودت باعث تجلی نور در همه ارکان زندگیت شده است. نوری که به واسطه وجود تو به تمامی دختران و زنان ایرانی شخصیت و اعتبار بخشیده است و چه اعتبار و احترامی از این بیشتر که روز ولادت تو را «روز دختران» نامیده‏اند.

روزی برای من، به احترام ارزش بی‏بدیل تو و به پاس شکرگزاری از خداوندی که تو را به جهانیان هدیه کرد؛ تا نه تنهادختران و زنان که همه عاشقانِ ولایت و محبان اهل‏بیت(ع) در سرچشمه پربار علم و حکمت تو خود را بشویند و چشم بر فضائل تو بدوزند، و از تو که معلم بزرگ دختران این سرزمینی درس عشق و وفاداری و پاکدامنی بیاموزند.

در سرسرای پرنور تو می‏نشینم و به تو فکر می‏کنم به تو که به عشق دیدار برادرت به سوی مشهد شتافتی اما کوردلان و کافران با حمله به کاروان مقدسی که تو را همچون گوهری در خویش داشت حمله کردند و زخمی بر زخم فراقت گذاشتند و تو را از این سفر معنوی باز داشتند.

وجود تو در قم باعث ارزش این شهر شد و دوستداران علم و ادب به این مکان که به واسطه وجود تو مقدس شده بود، هجوم آوردند تا بتوانند اندکی از فضائل تو را درک کنند.

بانوی خوب قم! اگر چه من و دختران ایرانی هنوز راه نرفته زیاد داریم و هنوز در قدم‏های اول برای کسب معرفت هستیم، اما می‏خواهم بدانی همه همت و تلاش خویش را جمع خواهیم کرد تا از تو و روز تو، که به نام روز دختراناست، با شعور و فرهنگ و علم و تلاش خود حمایت کنیم و راهی جز آنچه تو به ما آموخته‏ای، نرویم.



معشوقه

 

دل خوشِ عشق شما نیستم ای اهل زمین !
به خدا معشوقه ی من آن بالایی ست …

معشوقه

متن اهنگ علی فانی به نام چشم امید

 

به طاها به یاسین به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی
به وحی الهی به قرآن جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا (س)
چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل ای دل بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبا نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد.
و این زندگانی فانی جوانی
خوشی های امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیرزد

اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
یا مهدی یامهدی مددی


ذکر زمین و آسمان

 

ذکری برای بخشش گناهان کبیره!

پیامبر اکرم(ص) فرمود: هر کسی، یک صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد، پروردگار عالم گناهان کبیره او را هم می‌بخشد؛ یعنی بهانه قرار می‌دهد. لذا این‌قدر این ذکر، ذکر مهمی است که خدا گناهان کبیره را هم می‌بخشد مگر حق الناس که یک بحث جدایی دارد. چقدر این ذکر، ذکر عالی است و مفت و مجانی در اختیار ماست که ما نمی‌دانیم چه خبر است.

اگر یک لحظه قبرستان برویم و با آن‌ها حرف بزنیم، یعنی آن‌ها لب به سخن بگشایند و گوش ما هم شنوا شود، نکاتی به ما می‌گویند، از جمله این که نمی‌دانید چه خبر است. یکی از اولیاء خدا می‌فرمود: یکی از این اموات به من گفت: گوهر گرانبهایی در دست شماست که مفت دارید از دست می‌دهید و این‌جا مسیحی، کلیمی و ...، می‌گویند: یک دانه از آن را به ما بدهید و آن هم ذکر صلوات بر محمد و آل محمد است. آن‌ها در آن‌جا التماس می‌کنند و ما در این‌جا مفت از دست می‌دهیم! چه خبر است؟! چه غوغایی است؟! چه چیزی در این ذکر است که پیامبر فرمود به واسطه آن، گناهان کبیره را هم می‌آمرزند؟!

مگر نفرمودند: « أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ»، خوب چه اشکال دارد که انسان، این ذکر را هم بگوید؟!

یک نکته هم بگویم و آن این که هر ذکری را که در این ماه بیان کنید، ختم ابجد کبیره آن را برایتان می‌نویسند. کما این که وقتی یک آیه قرآن بخوانید، برابر یک ختم قرآن است.

از این رو پروردگار عالم وقتی می‌بیند که بندگانش نمی‌آیند، ایامی را قرار می‌دهد تا بیایند. حال، علت این که چرا شهر الله می‌گویند را به فضل الهی در جلسات بعد عرض خواهم کرد.

صلوات

این ذکر شریف

 

و نیز در هر روزی صد مرتبه بگویید:(لا اِلهَ الّا اللهُ المَلِکُ الحَقُّ المُبین) تا برای او امان از فقر و از وحشت قبر باشد و توانگری را به سوی خود جلب نماید و در های بهشت به رویش گشوده شود.


ساعت تقدیر

 

انسان جایی ایست که تنها خدا میداند به کجا خواهد رفت کاش در این راه جز ادمیانی باشیم که راس ساعت تقدیر در بلند ترین قله های جهان برای گرفتن دستان خدا هستند

کاش دیر نرسیم

دستم را بگیر

خدای دیروز و امروز

نگران فردایت نباش ، خدای دیروز و امروزت ، فردا هم است …



اقا

 

گفت اولین دعات چیه؟...گفتم فرج آقا...گفت یار آقا هستی؟ ... ...گفت پس اولین دعات این

باشه که یار آقا بشی ... گفتم اما این خلافه معرفته که اول برای خودم دعا کنم بعد برای آقا...گفت

تو اگه آدم بشی آقا خوشحال میشن همین قدر بسه ... گفتم اما سربازی آقا چی؟ ... گفت آدم

بشی راه خودش معلوم میشه ... گفتم میگن برای فرج دعا کن که گشایش شما هم در آن است ،

خب من برای فرج دعا کنم آدم هم میشم ، تازه فرض کنیم اگه آدم نشدم آقا نباید بیان؟ ...

گفت ما خلق شدیم عبادت خدا کنیم نه ظهور رو"صرف ظهور" درست کنیم ، پس آدم شدن تک تک

ماها مهم تره ، تازه اگه ما آدم بشیم دیگه دلیلی نداره غیبت ادامه پیدا کنه

حضرت مهدی (عج)


میدونم که هستی

خدا

الهی

 

الهی! عقوبتم را با جرم های سنگینم مسنج . از هر رحمتی دری به رویم بگشا ...

امید بخش ترین ایات

 

حدیث جالبى از على علیه السلام به این مضمون نقل شده است که:
روزى آن حضرت رو به سوى مردم کرد و فرمود: به نظر شما امیدبخش‏ترین ، آیه‏قرآن کدام آیه است؟ بعضى گفتند آیه:
إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ (خداوند هرگز شرک را نمى‏بخشد و پائین‏تر از آن را براى هر کس که بخواهد مى‏بخشد).
امام فرمود: خوب است، ولى آنچه من مى‏خواهم نیست،
بعضى گفتند آیه: و من یعمل سوء أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِیماً
(هر کس عمل زشتى انجام دهد یا بر خویشتن ستم کند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحیم خواهد یافت) امام فرمود: خوبست ولى آنچه را مى‏خواهم نیست.
بعضى دیگر گفتند آیه: قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ (اى بندگان من که اسراف بر خویشتن کرده‏اید از رحمت خدا مایوس نشوید) فرمود خوبست اما آنچه مى‏خواهم نیست!
بعضى دیگر گفتند: آیه و الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ (پرهیزکاران کسانى هستند که هنگامى که کار زشتى انجام مى‏دهند یا به خود ستم مى‏کنند به یاد خدا مى‏افتند، از گناهان خویش آمرزش مى‏طلبند و چه کسى است جز خدا که گناهان را بیامرزد) باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى‏خواهم نیست.
در این هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه کردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان؟ عرض کردند: به خدا سوگند ما آیه دیگرى در این زمینه سراغ نداریم.
اامام فرمود: از حبیب خودم رسول خدا شنیدم که فرمود: امید بخشترین آیه قرآن این آیه است: و اقم الصلاة طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْرى‏ لِلذَّاکِرِینَ
(البته در حدیث دیگرى آمده است که امید بخشترین آیه قرآن: آیه إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ مى‏باشد.
اما با توجه به اینکه هر یک از این آیات به زاویه‏اى از این بحث نظر دارد و یک بعد از ابعاد آن را بیان مى‏کند، تضادى با هم ندارد:


در واقع آیه مورد بحث از کسانى سخن مى‏گوید که نمازهاى خود را به خوبى انجام مى‏دهند، نمازى با روح و با حضور قلب که آثار گناهان دیگر را از دل و جانشان مى‏شوید.
ااما آیه دیگر از کسانى سخن مى‏گوید که داراى چنین نمازى نیستند و تنها از در توبه وارد مى‏شوند پس این آیه براى این گروه و آن آیه براى آن گروه امیدبخش‏ترین آیه است.
چه امیدى از این بیشتر که انسان بداند هر گاه پاى او بلغزد و یا هوى و هوس بر او چیره شود (بدون اینکه اصرار بر گناه داشته باشد پایش به گناه کشیده شود) هنگامى که وقت نماز فرا رسید، وضو گرفت و در پیشگاه معبود به راز و نیاز برخاست احساس شرمسارى که از لوازم توجه به خدا است نسبت به اعمال گذشته به او دست داد گناه او بخشوده مى‏شود و ظلمت و تاریکیش از قلب او بر مى‏خیزد.)

توبه


الهی

 

الهی! عقوبتم را با جرم های سنگینم مسنج . از هر رحمتی دری به رویم بگشا ...

خدایی دارم

 

من خدایی دارم ، که در این نزدیکی است
نه در آن بالاها
مهربان ، خوب ، قشنگ
چهره اش نورانیست
گاهگاهی سخنی می گوید ، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد ، او مرا می خواند ، او مرا می خواهد …


انتظار

 

ست که در انتظار تواست تا پرده‌ی غیبت را بدری

و چهره‌ی دل‌آرایش را به مشاهده بنشینی

او غائب نیست؛ از هر حاضری حاضرتر است
این تویی که غائبی، تو باید حاضر شوی، او منتظر توست

امام زمان


دعا

 

ای مهربان!
مرا یاد کن، آنگاه که خدا را صدا میکنی ؛ شاید به صداقت قلب پاکت،
من نیز اجابت شوم .



ارزو کن

 

آرزو کن ،
دستهای خدا پر است از معجزه !
شاید بزرگترین آرزوی تو
کوچکترین معجزه او باشد..!



دعا

به نقل از دختران با حجاب :
خــدآیمـ ... ؛
ما برآی تــو تیپ زده ایمـ ، مگـــر غیر از اینســت... ؟؟؟
بگــذآر نپسنــدنمـآن ، مـــارآ چــه به نگـــاهِ غیــر... ؟؟؟
همین که بنده یِ خــوشتیــپِ تــوئیــمـ مــآ را بس اســت ... !!!



الهی

 

الهی! عقوبتم را با جرم های سنگینم مسنج . از هر رحمتی دری به رویم بگشا ...


ساعت تقدیر

 

انسان جایی ایست که تنها خدا میداند به کجا خواهد رفت کاش در این راه جز ادمیانی باشیم که راس ساعت تقدیر در بلند ترین قله های جهان برای گرفتن دستان خدا هستند

کاش دیر نرسیم

دستم را بگیر



آرامش در زندگی نبودن جدال نیست بلکه تجربه حضور خداست !

آرامش

ارامش

دعا

خـدایا ...
مـرا بـبـخـش ، تـو را مـی پـرسـتـم ،
ولـی هـنـوز از بـت پـرسـتـی دسـت بـرنـداشـتـم
هـنـوز نـتـوانـسـتـه ام خـود را بـه تـو قـانـع کـنـم
هـر لـحـظـه بُـتـی مـی سـازم و تـصـورات خـویـش را مـی پـرسـتـم ...
" گـزیـده ای از نـیـایـش هـای شـهـیـد چـمـران "



ذکر خیر

 

خداوندا....

به دل نگیر اگر گاهی

زبانم از شکرت باز می ایستد!!...

تقصیری ندارد...

قاصر است

کم می آورد در برابر بزرگی ات...

لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت

در دلم اما همیشه

ذکر خیرت جاریست!!....