تو کجایی


 
تــــو کجــــایی!؟ و ای کــــاش بیـــــایی!

 

من که هستم...تو کجایی؟


مثل هـــــر بـــار بــــرای تــــو نــــــوشتم:

دل من خــــون شــد ازین غم، تـــــو کجـــــایی؟

و ای کاش کـــــه این جمعــــه بیـــایـــی!

دل من تاب نـــدارد، همـــه گــــویند به انگشت اشــــاره

مگـــــر این عــــاشق دلسوختــــه اربــــاب نــــدارد؟

تــــو کجــــایی؟ تـــــو کجـــــایی...

و تـــــو انگــــار به قلبم بنویســــی:

کـــــه چـــــرا هیچ نگوینـــــد

مگـــــر این منجـــی دلســــوز ، طــرفــــدار ندارد ، کـــــه غریب است؟

و عجیب است

کـــــه پس از قـــــرن و هـــــزاره

هنــــوزم کــــه هنـــــوز است

دو چشمش بــــه راه است

و مگــــر سیصد و انــــدی نفـــــر از شیفتگانش ، زیــــاد است

کــــه گــــــویند

بـــــه انــــدازه یک « بـــــدر » علمــــــدار ندارد!

و گــــویند چــــــرا این همـــــه مشتــــاق ، ولـــــی او سپهش یـــــــار ندارد!

جــــــواب امـــــام زمـــــان:


تــــــو خـــــودت!

مـــدعی دوستــی و مهـــر شدیــدی کـــه بـــه هــــر شعــــــر جـدیـدی

ز هجــــــران و غمم نالــــه ســــرایی ، تـــــو کجـــــایی؟

تـــــو که یک عمـــر سرودی «تـــــو کجــــــایی؟» تـــــــو کجـــــایی؟

بـــاز گـــویی کــه مگـــر کاستی ای بـــُد ز امــامت ، ز هــــدایت ، ز محبـــت

ز غمخـــــوارگــــی و مهــــر و عطــــوفت

تــــو پنداشته ای هیچ کســــی دل نگـــــــران تـــــو نبــــــوده؟

چــــــه کسی قلب تــــــو را سوی خـــــــدای تــــو کشـــانده؟

چــــه کسی در پی هـــــر غصه ی تـــو اشک چکـــــــــانده؟

چــــــــــه کسی دست تـــــــو را در پس هــــــر رنج گـــرفته؟

چــــه کسی راه به روی تـــــــو گشوده؟

چــــه خطرهـــــا به دعــــــــایم ز کنار تــــو گـــــذر کـــــــــــرد

چـــه زمان هـــا کــه تـــو غـــافل شدی و یــار به قلب تــــو نظــــر کــــرد...

و تـــــــو با چشم و دل بستـــه فقط گفتی...

تــــو کجــــایی!؟ و ای کــــاش بیـــــایی!

هــــر زمان خــــواهش دل بـــا نظــــر یـــار یکــــی بـود، تــــو بـــــودی...

هــر زمــــان بــــود تفاوت ، تـــــو رفتی ، تـــــو نمــــاندی

خـــواهش نفس شده یـــــار و خـــــدایت

و همین است کـــــه تاثیــــر نبخشند به دعـــــایت

و بـــه آفــــاق نبردند صـــدایت

و غریب است امـــــامت

من کــــــــه هستم ، تـــــــو کجــــــایی؟

تـــــــو خودت کــــــــاش بیـــــایی

بــــه خودت کــــاش بیـــــایی...!



نمی آید چرا؟

 

دادگستر، دادگر، داور نمی آید چرا؟

باغبان باغ آور نمی آید چرا؟

بند قلب سوره کوثر نمی آید چرا؟

صبر دل آمد به سر، سرور نمی آید چرا؟

دیده بر در دوختم از در نمی آید چرا؟

آنکه باشد فرش پایش شهپر روح الامین

قائم آل عبا آن نکته دان و نکته بین

قامت سرو سرافرازش ستون کاخ دین

از برای کیفر کافر نمی آید چرا؟




جمعه ی بی غروب...

                                         جمعه ی بی غروب...                 

                      

ای خورشید، اینک، اوّلین اشعه های نورت، گونه های کوهساران را خواهد نواخت و جمال دشت و دمن را خواهد نمود. ای خورشید، چه بسیار گلهایی که در دل شب خفته اند و با طلیعهی تو شکفتهاند! چه بسیار درختانی که در سیاهی شب غنوده اند و با روشنایی تو رخ نموده اند! چه سبززارانی که در نبود تو آرمیده اند و با سرود تو بردمیده اند! چه رودها که در غروب تو بر سینه ی سنگها لغزیده اند و در طلوع تو دشتها را درنوردیده اند!

ولی افسوس! افسوس که هنوز، خورشید ما، رخصت تابیدن بر سرزمین دیدگان به ره مانده ی انتظار را نیافته است و سینه ی سیاه این شب دیجور را نشکافته است ! هنوز نور خویش را بر دشتهای خشک غربت نباریده است و قلب غنچه ی صبری در گرمای شعاعش نبالیده است...

ای خورشید، اینک، اوّلین اشعه های نورت، گونه های کوهساران را خواهد نواخت و جمال دشت و دمن را خواهد نمود. ای خورشید، چه بسیار گلهایی که در دل شب خفته اند و با طلیعهی تو شکفتهاند! چه بسیار درختانی که در سیاهی شب غنوده اند و با روشنایی تو رخ نموده اند! چه سبززارانی که در نبود تو آرمیده اند و با سرود تو بردمیده اند! چه رودها که در غروب تو بر سینه ی سنگها لغزیده اند و در طلوع تو دشتها را درنوردیده اند!

ولی افسوس! افسوس که هنوز، خورشید ما، رخصت تابیدن بر سرزمین دیدگان به ره مانده ی انتظار را نیافته است و سینه ی سیاه این شب دیجور را نشکافته است ! هنوز نور خویش را بر دشتهای خشک غربت نباریده است و قلب غنچه ی صبری در گرمای شعاعش نبالیده است.

ای چراغ آسمان! اینک ز افق شرق می تراوی و با دستان روشنت، کنج هر تاریکی را می کاوی. اینک جمالت را آشکار می سازی و جمعه ی دیگر را می آغازی. اینک چشمان شب زنده دار را نوید صبح می بخشی و بر دلهای بیدار می درخشی. چه شب های سیاهی که با آمدنت رخت بربستند و تیرگی هایی که بر خاک سیاه بنشستند! چه بسیار ستارگان دلداده ای که بر سرچشمه ی نور ره یافتند و چه شب زدگان آواره ای که از ظلمت لیل رخ برتافتند!

ولی افسوس! افسوس که هنوز، خورشید ما، از افق آرزو، جمال امید را نمایان نمی کند و پروردگار مهربان، شب یلدای غیبت را پایان نمی کند. صبح جمعهای دیگر سر می رسد و ندای ملکوتی آفتاب کعبه که « الا یا اهل العالم انا بقیة الله» به گوش حلقه به گوشان نمی رسد.

ای آفتاب عالم تاب! اینک قرص کاملت بر فراز آسمان می درخشد و بد و نیک را به لطف عام، گرمای حیات می بخشد. هر چند نمی توان به رویت دیده دوخت، امّا چه بسیار دلهای سرد را که می توان به گرمای عطوفتت افروخت. ماه شب افروز، وام دار نورافشانی هر روز توست و باران زندگی بخش، مادرش ابر را، مدیون تو یی که ابر نیز بی وجود تو، دمی نمی ماند. چشم زندگی، بر جمال تو روشن است و طبیعت را به یمن تو، لباس سبز زندگی بر تن است.

اما افسوس! افسوس که هلال رنج کشیده ی و حرمان دیده ی خورشید ما، رخصت آزادی از زندان ابر را نمی یابد و دمی بی دغدغه ی غربت چشیدگان یار نادیده، نمی خوابد. انتظار ، جانش را به حلقوم می رساند و تأخیر انتقام، طعم اشک را هماره بر دیدگانش می چشاند؛ اشکی که خون می شود و از فرق عزاداران حسین علیه السّلام، بر محاسن سفید غیبت می لغزد و جامه ی دریده ی صبر را به سرخی گونه ی رقیه سلام الله علیها، خضاب می کند.

ای عروس کهکشان، دمی صبر کن. اکنون که می روی تا بر مناره ی ظهر، اذان جمعه را بگویی، افتادگان را اذن رسیدن بده. به دنبال تو دلبستگانی می آیند که بار هر غروب جمعه، بر دوششان نشسته است و زیر حجم فراق، کمرهای طاقتشان شکسته است. اندکی آهسته تر ای خورشید، مگر نه این است که زمان را تو تعیین می کنی؟ مگر نه این است که اگر روزی از دنیا باقی بماند، آن قدر بر آن خواهی درخشید، تا خورشید تو، سر برآورد و بذر فرح را در خاک پاک کعبه بکارد؟ ای خورشید، آیا نمی ود که امروز بیشتر بتابی و شبی را به خاطر خدا نخوابی؟ آیا نمی شود که اذان را تو بگویی و آن گاه، آنقدر بمانی و بپایی تا در صف های نماز نور، عطر اقامه ی آن دلدار را ببویی؟

ای حباب درخشان؛ مرا هنوز با تو سخن بسیار است و جان خسته ام از درد هجر بیمار است. ای بلند چراغ فلک؛ اینک بار ناامیدی جمعه ای دیگر را بر دوش خستگان مگذار و کمی بر بلندای انتظار طاقت بیار. اوج آسمان جانمان را وامگذار و ما را با حسرت و غربت جمعه ای دیگر تنها مگذار.

آه ای نور دور! اکنون که می روی تا بر عصرگاه خود تکیه زنی ، کمی آهسته تر:


«ای ساربان آهسته تر، کارام جانم می رود


                                                           وان دل که با خود داشتم، با دل ستانم می رود»


ای کاش امروز را به خاموشی نمی گراییدی و این هنگام را ساعتی افزون می پاییدی! کاش بر کرسی غروب نمی نشستی و عهد دیرینه ی هر روزه ات را، امروز می گسستی!


امّا چه سود از این درازای گفت و شنود ؟ می دانم ؛ می دانم که تو نیز این همه را می خواهی و نمی توانی. می دانم و می بینم که در هر غروب، دلت از غصّه خون می شود و هر صبح با چشمان خون بار از مشرق سر برمی آوری! پس بیا؛ بیا و تو نیز با من مویه کن؛ بیا و بخوان سرود هجران را:


آه ای جمعه ی بی غروب، ای طلیعه ی مطلوب! آه ای روزگار رهایی، ای زندگی خدایی! ای آفتاب همیشه روشن من! ای شاداب بی زوال زمن! پس کدامین طلوع است که بی غروب خواهد ماند؟ پس کدامین شروع است که تا پایان خواهد رسید؟


خدا را، خدا را برخیز که جمعه ها رفت و هفته ها رفت و غصه بماند!

روزها رفت و ماه ها رفت و گریه ها بماند!

سالها رفت و عمرها رفت و ناله ها !http://s2.picofile.com/file/7624193224/%D9%86%D8%B8%D8%B1_%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D9%88%D9%86_%D9%86%D8%B1%D9%87_%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.gif

زمزمــــه...

رحیمــا!

 خودت را به من بشناسان؛ که چون تو را نشناسم، پیامبر رحمت ومهرت را نخواهم شناخت.

مهربانا! رسولت را به من بشناسان؛ که چون او را نشناسم، حجت تو را نخواهم شناخت. 

لطیفا! حجتت را به من بشناسان؛ که چون مولایم رانشناسم، از دین گمراه خواهم شد.

 عزیزا! مرا به مرگ جاهلیت نمیران و هدایتى که از زلال ولایت در من جارى کردى، باز مگیر و

 چشمان تارم را به دیدار جمالش روشن کن، اى مهربان ترین مهربانان!

*آمین یا ربـــــ العالــــمین*

http://www.askdin.com/gallery/images/3879/1_porqgmjfy16rvbks06ax.gif

اى خداى مهربان! اگر بخواهم تو را براى بودنم سپاس گویم، باید شکر حضور امام را به جا آورم؛

 که او دلیل همه ى هستى است و هستى به بقاى او باقى است.

اگر تو را براى حیاتم، این شگفتى آفرینش، سپاس گویم، باید شکر حضور امام را به جا آورم؛

 که او تازه ترین روح حیات است در کالبد همه ى آفرینش.


*التماس دعــای فـــــــــــــــــــــــــــــــــرج*


بی قرارم آقا....

بیقرار توام و در دلِ تنـــــــگم گله هاست ...

آه بی تاب شدن عادت كم حوصله هاست


همچو عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست....

" اللهم عجل لولیك الفرج "



 

ترنم انتظــــــــــار

به نام تکــــــ تکیه گاه عالــم 


خالق مهربان من !

اگر دست تقدیر تو ، لباس سپید آخرت را بر تن من پوشاند و درخت زندگی ام، تنبه خواب زمستانی و ابدی خویش سپرد و میان آن ماه تابان در آسمان چشم مردمان آشکار شد ، مرا از محراب قبرم بر انگیز و توفیق احرام در صحن و صفایش عنایت کن تا لبیک گویان در گرد کعبه ی وجود مقدسش طواف کنم .

عکس متحرک باران

یا لطیفــــــــ !

فردا را چگونه می توان دید

فردایی که امروزش همه در غوغا است

فردایی که امروزش را از عمق افکار خسته مردم می بینم

کجاست یک دل آرام

کجاست آرزوهای آرزو نشده

کجاست امیدی که باز سوی امیدوارش باز گردد

نمی دانم دلم را دست کدامین فکر بسپارم

نمی دانم اشکم را برای که بریزم

نمی دانم سوز عشق را از که باید بیاموزم

کاش میشد در بن بست سکوت  خانه ای از فکر نساخت

کاش میشد عشق را در خاکستر یاد ها نگاه داشت

کاش میشد اشک را در جویبار احساس نریخت

چرا این مردم دل هاشان را با اب سیاه افکار دیگران می شویند

چرا این مردم عطش بودن را در انتظار  دیدار یار سیراب نمی کنند

چشمانم از خیره شدن بر صفحات خالی ذهنم خسته شده

نمی دانم چرا هر چه در بیراه های تنهاییم پرسه میزنم خانه تنهایی هایم را نمی یابم

کاش می آمدی و من را از حصار سخت دو دلی نجات میدادی

جمعه روز توست

روز شنیدن بوی نرگس

روز دیدن خال گونه ات

روز انتظار

روز تقدیم اشکها بر زیر پایت

روز شکستن دیوار دوری هفت روز



نمی دانم چرا هر چه در بیراه های تنهاییم پرسه میزنم خانه تنهایی هایم را نمی یابم کاش می آمدی و من را از حصار سخت دو دلی نجات میدادی؛

می دانم که سبکی هوای درونم از گرد و غبار قدمهایش بر روی ذهن پریشانم است می دانم که آرامش دریای قلبم از آرامش آبیه نگاهش است منتظر آمدنم است پس منتظر آمدنش می مانم...


گفتند درباره ی تو عاشقانه ننویسیم!!!حیف استـــــــ...

بســـم ربــــــــ المهـــدی علیه السلام


گفتند درباره ی تو عاشقانه ننویسیم حیف است، كم است،

برای تو آری ، اما برای من؟

عاشقانه هایم تنها برای توست،

برای تو كم است از تو سرودن، برای من اما همه چیز است.

ای تنها بهانه ی ماندن! ای تنها رابط میان ما و آسمان! نیامدی  پدر،

نیامدی صاحبم، امامم، آقای من، مولا ...

نیامدی...

آه ازین چشم های بی لیاقت

تو باشی و ما تو را نبینیم!؟

آه ازین دل بی لیاقت

تو غریب باشی و ما را غم نباشد!؟

آه ازین همه بی غیرتی

تو « هل من ناصر » بگویی و ما این همه كر!؟



چند جمعه مانده تا لایق شدنمان ارباب؟

برای بیداریمان دعــــا می خوانی دلشكسته ی من؟

چقدر از آسمان دورم

چقدر رنگ زمین گرفته دلم

چقدر غرق ظلمتم، چقدر دلتنگ نورم

از آسمان به زمین نیامدیم برای رنگ زمین گرفتن

اینجا قرار بود نقطه ی پروازم شود تا خدا،

اینجا قرار بود همانی شوم كه او می پسندد.

خودش تو را به یادم آورد ، خودش تو را در دلم نشاند

دلم به دستت ای رابط میان زمین و آسمان، ای امام هدایت، ای مهدی صاحبـــــ الزمان

دلم به دستت...


اشعار  درمورد امام زمان (عج)


 
اشعار  درمورد امام زمان (عج)

:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::


اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟
[تصویر: 75841067109957172935.gif]
:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::


اگر چه روز من و روزگار مي گذرد
دلم خوش است که با ياد يار مي گذرد

چقدر خاطره انگيز و شاد و رويايي است
قطار عمر که در انتظار مي گذرد

به ناگهانيِ يک لحظه عبور سپيد
خيال مي کنم آن تک سوار مي گذرد

کسي که آمدني بود و هست، مي آيد
بدين اميد، زمستان، بهار، مي گذرد

نشسته ايم به راهي که از بهشت اميد
نسيم رحمت پروردگار مي گذرد

به شوق زنده شدن، عاشقانه مي ميرم
دو باره زيستنم زين قرار مي گذرد

همان حکايت خضر است و چشمه ظلمات
شبي که از بَرِ شب زنده دار مي گذرد

شبت هميشه شب قدر باد و، روزت خوش
که با تو روز من و روزگار مي گذرد

 
:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::


اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي
و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي

حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است
صداي تيک  تاک غم , شماره هاي صنعتي !

امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان
تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !

ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق
نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!

کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين
که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي !

:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::

 
از نو شکفت نرگس چشم انتظاري ام
گل کرد خار خار شب بي قراري ام

تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو
ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام
 
گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم
از خويش مي روم که تو با خود بياري ام

بود و نبود من همه از دست رفته است
باري مگر تو دست بر آري به ياري ام

کاري به کار غير ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري ام

تا ساحل نگاه تو چون موج بي قرار
با رود رو به سوي تو دارم که جاري ام

با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا , بيا
زان پيشتر که پاک شود يادگاري ام

 
:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::


از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
خواب بيداري ما را ديده مي آيد کسي

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوي بيشه خشکيده مي آيد کسي

مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پيچيده مي آيد کسي

کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچيده مي آيد کسي

خواب ديدم , خواب ديده در خيالي ديده اند
از شب ما روز را پرسيده مي آيد کسي


:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::


از فراقت به جواني همگي پير شديم
بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم
 
بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست
عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم
 
تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت...
در پي ديدن رويت همگي تير شديم
 
از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم
در سراشيبي ابروت سرازير شديم

گو گدايان در اين خانه بيايند که ما
از گدايي به در تو همگي مير شديم
 
عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند...
جمله در حلقه ي تو در غل و زنجير شديم

:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::


از انتظار خسته ام و يا دلم گرفته است؟
تو مدتي است رفته اي , بيا دلم گرفته است

نگاه سرد پنجره به کوچه خيره مانده بود
گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است

گذشتم از هزاره ها در امتداد دوري ات
به ذهن من نمي رسد کجا دلم گرفته است

به چشم خود نديده ام شکوه چهره ي تو را
شبي بيا به خواب من , بيا دلم گرفته است



امام زمان (عج)


 

چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید

تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت

 

به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم

یواشکی من و این چشم های مانده به راهت


 

هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم

صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت

 

چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت

نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت

 

چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت

چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت

 

چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت

به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت

 

شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی

خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت

 

تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند

به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت

 

دعاترین دعاها همین دعای نگار است

امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت

 


آرامش طوفانی

***طلوع می کند آن آفتاب پنهانی***

                ***ز سمت مشرق جغرافیای عریانی***

***دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست؟ ***

               ***شنیده ام که کسی می آید به مهمانی ***

***کسی که سبزتر است از هزار بار بهار ***

             ***کسی شگفت کسی آنچنان که می دانی ***

***تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد ***

            ***بیا که می رود این شهر رو به ویرانی ***

***در انتظار تو تنها چراغ خانه ماست ***

           ***که روشن است در این کوچه های ظلمانی ***

***کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق ***

          ***بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی ***

 




شکلک های محدثه

مولای من بیا...

سرد است و یخ زده ،

دلهای غم زده ؛

مولای من بیا ،

خورشیدِ صادقه .


اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

تا کی دل من چشم به در داشته باشد ؟

ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد

آن باد که آغشته به بوی نفس توست

از کوچه ما کاش گذر داشته باشد ...

اللهم عجل لولیک الفرج


مهدی جان کجایی

مهدی جان کجایی...

با چشمی اشکبار تورا میخوانم...

آقا جان...

دنیای پر رنگ و ریایی است... دنیای پر از دروغ و حیله... دنیای خون و خونریزی....

مولای من...

من نیز پاک و بی گناه نیستم...

من هم پر از گناهم ولی دوستت دارم آقا...

همیشه گفتند می آیی...

گفتند سر ها خواهی برید و جنگ ها خواهی کرد...

آقاجان بین خودمان باشد گاهی با خودم میگفتم که نکند آقا سرم را با شمشیرش ببرد ولایق محبتش نداند...

مهدی جان ولی کسی از نگاه مهربان و پر از محبتت برایم نگفت...

مهدی جان منتظر همیشگی تو خواهیم ماند..


اللهم عجل لولیک الفرج .....آمین


 

به نام خداوندي که داشتن او جبران همه نداشته هاي من است.

 مي ستايمش ، چون لايق ستايش است

سلام


مولاعلی ( علیه السّلام ) می فرمایند:                        

    هیچ دشمنی برای انسان٬ ستمگرتر از نفس او نیست.

 

سه شنبه ها ایمانم کنار درختان باغ خدا با آب چشمه ی

التماس وضو میگیرد ورو به قبله ی عشق بر سر

سجاده عشق می نشیند. دلم دو رکعت استغاثه میخواند .

استغاثه هایم بوی "ایاک نعبد و ایاک نستعین " می دهد.

ای کاش باغبان می آمد وخوشه های انتظار را زودتر میچید ...

گفتی که می آیی،دستم را میگیری وبه دشت آلاله ها

می بری ! از مهر برایم سخن میگویی ،راز اشکهایم

را برملا میکنی و حدیث دوستی می گویی ...

خودت بگو وقتی نمی آیی من چه کنم؟

دلواپسی نگاهم را چه کنم؟ بی تابی اشکهایم

را برکدامین شانه بریزم و تا کی امیدوارانه ،

امیدوار از آمدن تو به آسمان چشم بدوزم و

در حالی که  اشک می ریزم و ناله میکنم بگویم :

بار خدایا به خاطر ما کبوتران به جا مانده ،

به خاطر قلب پر التهاب پرستوهای کوچیده ،

به خاطر چشمان منتظر دخترک یتیم ،

به خاطر دست نوازشگر و سبز مولایمان مهـــــــدی (عج)،

  رخـــــــســــــــــــت ده که بیاید...    

             اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ     


آقــای مــهـربان مـــن کـی مـی آیـی ؟!

ای غریـب دور از وطـن کـی مـی آیـی ؟!

عالــم شده غریـبـه و نـا امــن بـرای مـا

ای دژ استــــوار امــن کـی مـی آیـی ؟!

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج مهدی جان

اللهم عجل لولیک الفرج


برچسب‌ها: امام زمان, عج
+ نوشته شده توسط مسافر در پنجشنبه 1391/11/05 و ساعت | GetBC(116); آرشیو نظرات

تا او نیاید

 



از از کنار پنجره رد مي شوم ولي

اين کوچه ها ياد تو را در من شکسته اند

با عطر تو کاري ندارد اين غبار سرد

اين بادها سر به راه تو نشسته اند

باز از تو و نگاه تو خاليست آيينه

خانه بدون صداي تو محو مي شود

از آسمان هزار آيه نزول مي کند

اين آسمان نواي هو الرفت مي شود

با خاطرات کپک زده مسموم مي شوم

با شستشوي معده درمان نمي شود

علاج اين قامت خميده ام کسي است

تا او نيايد لب من خندان نمي شود.

مهدی جان منتظریم.........


بسوزدرغیبتش

الله

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com


 

 






ظهور نزدیک می شود اگر...

 

http://img.tebyan.net/big/1391/05/2922165187901491645711197674014414844.gif

شهادت امام علی علیه السلام به دست خوارج سد بزرگی را از سر راه پادشاهی معاویه برداشته، باعث شادی فراوان او شد. اما اکنون مشکلی دیگر در راه بود. فرزند بزرگ امام، یعنی حسن بن علی علیهما السلام در کوفه بود و کوفیان، که از تسلط معاویه بر شهر خود بیم داشتند، با ایشان بیعت کرده بودند.(1) امام حسن علیه السلام به عنوان خلیفه مسلمین چندین نامه به معاویه نوشته، او را از سرکشی بازداشت. اما ...



بقیه در ادامه مطلب ...


ادامه نوشته

این گونه شــیــطان بیچاره می شود

 

ابلیس می‌گوید: من در پنج مورد، دیگر چاره و حیله‌ای ندارم که بتوانم بنی‌آدم را قبضه کنم و غیر این موارد، انسان‌ها در قبضة قدرت و وساوس من هستند:
1. کسی که با نیّت راست و درست به خداوند پناهنده شود و در تمامی کارهایش به خدا تکیه کند و به حبل او چنگ بزند؛
2. کسی که در طول روز و شب، ذکر مدام و توجّه مستمرّ به حق تعالی داشته باشد؛


بقیه در ادامه مطلب ...


ادامه نوشته

خداکند دلم را به هیچ کس نفروشم,

خداکند دلم را به هیچ کس نفروشم,

خداکند که دل من فقط برای تو باشد

اقا جان یا صاحب الزمان


اللهم عجل لولیک الفرج والنصر




...

 
چند وقت پیش بود که در قسمت نظرات ، عزیزی نوشته بود میخواد بره مشهد ...

دلم تنگ روزهایی شد که ...

در جواب نوشتم خوشبحالتون، عرض ارادت ما رو به آقا برسونید ...

قبل از اینکه دکمه ی ارسال رو بزنم، کمی روی کلمه ی ارادت تامل کردم .

با خودم گفتم : کدوم ارادت ؟

گفته راست برو ، چپ رفتم !

گفته مستقیم برو ، کج رفتم !

گفته بخاطر خودت و رضای خدا بالا برو ، پایین رفتم !

مگر میشه مرید کسی بود ولی دوستدار کارهای مورد پسندش نبود ؟

مگر میشه مرید کسی بود ولی دوستدار و مرتکب اعمال مورد تنفر و نهی ایشون بود ؟

واقعن میشه ؟

به گفتن التماس دعا رضایت و کفایت دادم .

آقا شما از ما دورید ... که نه ! ما از شما دوریم .

این متن رو نوشتم که بگم :

حسرت و داغ گفتن پیامی که می خواستم بنویسم تا بهتون برسونند بر دلم مونده ...

======================================

السلام علیک یا انیس النفوس السلام علیک یا سلطان یا علی ابن موسی الرضا

منبع:یک گیله مرد





العجل العجل یا صاحب الزمان


شکلک های محدثه


شاید این جمعه...

 

مولای من ؛شاید این جمعه بیاید بهانه است


من آدم شوم سه شنبه هم میایی...



«اللهم عجل لولیک الفرج»



دعا پشت دعا



برای آمدنت،



گناه پشت گناه



برای نیامدنت،



دل درگیر میان این دو انتخاب



کدام آخر؟



آمدنت یا نیامدنت؟!




«اللهم عجل لولیک الفرج»


 



اللهم عجل لولیک الفرج




بیا برای فرج روز و شب دعا کنیم


دل امام خویش را ز خود رضا کنیم


عزیز فاطمه، مهدی(ع) دلش پر ز خون است


بیا که بهر خدا از خدا حیا کنیم


نیمه شعبان مبارک



اللهم عجل لولیک الفرج


دوبـاره بـاز خواهـم گشـت ...

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دوباره باز خواهم گشت
نمی دانم چه هنگام، از کدامین راه
ولی یکبار دیگر، باز خواهم گشت
و چشمان تو را، با نور خواهم شست
و از عرش خداوندی، شما را هدیه های تازه خواهم داد
به دستان برادر، دست خواهم داد
به زلف کودکان، گیلاس خواهم زد
نوازش های مادر را، دوباره زنده خواهم کرد
زن همسایه را، نور و هوا و آفتابی تازه خواهم داد
به ننوی یتیمان، من تکان از عرش خواهم داد
به لب های فرو بسته، امید خنده خواهم داد
به دیوار حریم عشق، یکبار دگر، من تکیه خواهم زد
به گندم، من حدیث نو شکفتن، یاد خواهم داد
به شمع روشن محفل، رموز همنشینی با پر پروانه را، من یاد خواهم داد
گل نرگس به دشت مهربانی، هدیه خواهم برد
کمرهای خمیده از شقاوت، راست خواهم کرد
برای فهم زیبایی، دوباره واژه خواهم ساخت
دوباره مزه لبخند را، من بر لبان خشک خواهم راند
نگاه مهربانانه، امید گرمی خانه
رسوم عشق ورزی را، دوباره زنده خواهم کرد
برای قفل لب هاتان، برای فتح دل هاتان، کلید تازه خواهم داد
برای سر نهادن، تا سحر بگریستن، آنک هزاران شانه خواهم داد
ز رخسار پدر، من شرمساری را
ز چشم مادران، من اشک و زاری را
تباهی را، تباهی را، تباهی را، دوایی تازه خواهم داد
برادر با برادر، صلح خواهم داد
به خواهر، مهربانی، یاد خواهم داد
به مردم بانگ خواهم زد:
هلا ای عاشقان خسته نومید، به پیش آرید دفترهای مشق زندگانی را
که من سر مشق های تازه خواهم داد
برای صبح فردا، مشقتان این است
هزاران بار بنویسید، آزادی، محبت، عشق
و یکصد بار بنویسید، انسان بنده حق است
و بنویسید، رنگ آسمان آبی است
سیاهی ها ز دفترهای قلب خویش برگیرید
کنون با خط خوش، زیبا
در اوراق سفید قلبتان این جمله را صد باره بنویسید
خدا نور است، زیبایی است
خدا آزادگی را دوست می دارد
و می خواهد که بند هر اسارت را
ز فکر و روح و دست و پای، برگیرید
و مشق عشق، خواهم داد
و آغوش محبت، باز خواهم کرد
و مادر را دوباره از سرای سالمندان، من به سوی خانه خواهم برد
و پیران را دوباره، گوهر هر خانه خواهم کرد
پدرها را، نوازش های کودک، یاد خواهم داد
به دست کودکان، نان و پنیر و عشق، خواهم داد
دوباره با سعادت بندگی کردن
خدایی زندگی کردن
سروشی تازه خواهم داد
به نام عشق و زیبایی، دوباره خطبه خواهم خواند
و عزت را، دوباره زنده خواهم کرد
به انسان یاد خواهم داد
بهایش را، قرار با خدایش را
به باران بارش رحمت
به دریا زایش گوهر
به تن ها، شوق آزادی
به اندیشه، رهایی
یاد خواهم داد
به باغ خشک و بی حاصل
هزاران بوته ی بابونه خواهم داد
به نجوای شبانگاهان، دو صد لبیک
به باغ زرد پاییزی، قبای سبز
به رود ساکت و خاموش، خروش تازه خواهم داد
و هر چه رسم بد عهدی
ز پهنای زمین برچیده خواهم کرد
نمی گویم چه هنگام، از کدامین راه
لیکن باز خواهم گشت
به ابر آسمان، باران
به باران، شوق باریدن
به بارش، شوق رویاندن
به رویش، باور گندم
به گندم، حسرت سفره
به سفره، شرم نان آور
به نان آور، طلوع صبح صادق را
خدا را، یاد خواهم داد
به حکام زمان عشق به مردم را
به مردم باور خود را
به عالم شمع دینداری
به دینداران، سلوک عشق ورزی، یاد خواهم داد
برای هفت سین عیدتان، آری
سحرگاهان، سروش سبز سیمای سعادت ساز ساقی، هدیه خواهم کرد
به محنت پیشه گان، امید
به پر بشکستگان، پرواز
به ره گم کردگان، مشعل
به حق گم کردگان، میزان
به تنها ماندگان، یاران
به غرقه گشته گان، یزدان
به یلدا روزگاران، من بهاران
هدیه خواهم داد
نمی دانم کدامین روز آدینه
ولی با تو صبور منتظر، آهسته می گویم
سرای عشق را یکبار دیگر، آب و جارو کن
منم "مهدی"
دوباره باز خواهم گشت


یاس یعنی...



یاس یعنی بوی دل، بوی بهشت

یاس یعنی فاطمه، حیدر سرشت

یاس یعنی کمترین عمرِ جهان

یاس یعنی مادرِ صاحب زمان

یاس یعنی کوچه و آه و شرر

یک گل و یک غنچه با هم پشتِ در

یاس یعنی قوّتِ دستِ علی

هستِ او پیوسته با هستِ علی

یاس یعنی خانه داری نوجوان

مادری افتاده حال و نیمه جان

یاس یعنی شانه بر موی حجاب

ناله در بیداری و در وقتخواب

یاس یعنی حیدر و غسل و کفن

اشکِ چشمِ زینب و آه حسن

یاس یعنی یاحسینِ زیرِ لب

بوسه بر زیر گلویی نیمه شب

یاس یعنی مهدی و وقتِ ظهور

انتقام از غاصبین پر غرور

یاس یعنی انتقام از عاملین

سیلی محکم به روی قاتلین

یاس یعنی ما مدینه می‌رویم

با امیرِ بی‌قرینه می‌روی

اللهم عجل لولیک الفرج

 
اللهم عجل لولیک الفرج



این روزها می گذره

مولایی به اسم مهدی...

 
 

به امید سلامتی همه شما

ان شاءالله

 


دختر بد حجاب اما عاشق امام زمان

 

دختر بد حجاب اما عاشق امام زمان

دختر بدحجاب اما عاشق امام زمان

کی گفته اونایی که چادر ندارن امام زمونو دوس ندارن؟

بهش گفتم: امام زمان عج رو دوست داری؟
گفت: آره ! خیلی دوسش دارم


ادامه مطلب
ادامه نوشته

آيا ما خود را براي ظهور آماده كرده ايم؟

 
آيا تا حالا به اين فكر كرده ايد...؟؟؟!!!


 

جمعه يعني زانوي غم در بغل

بر سر سجاده هاي العجل

جمعه يعني اشک هاي انتظار

جمعه يعني شکوه از هجران يار

جمعه يعني آه.الغوث.الامان

در فراق مهدي صاحب زمان



گفتم:خدایا از همه دلگیرم...... گفت :حتی از من؟


گفتم خدایا دلم را ربود................ گفت:پیش از من؟


گفتم خدایا چقدر دوری....................... گفت:تو یا من؟


گفتم :خدایا تنهاترینم……….............…... گفت:پس من؟


گفتم:خدایا کمک خواستم……................ گفت:از غیر از من؟


گفتم:خدایا دوستت دارم..............................گفت:بیشتر از من؟


گفتم:خدایا اینقدر نگو من……............. گفت:من تو هستم و تو من...



نوشته شده در تاريخ 25/6/1392 توسط واحدزارعی

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

«أفضلُ الاعمال اِنتظارُ الفَرج» بهترين عمل، انتظار آمدن حضرت مهدي عليه السلام است

هر جمعه می گوییم برای ظهورش صلوات - کاش این جمعه بگوییم به یمن حضورش صلوات

کاش از قلبم به قلبش راه داشت،کاش زهرا(س)هم زیارتگاه داشت

" اللهم اغْنِني بِحلالِكَ عَن حرامكَ وبفضلِكَ عَمَّنْ سِواكِ "


نوشته شده در تاريخ دوشنبه25/6/ 1392 توسط  واحدزارعی
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ


صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ


وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً


حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.


http://wiser.persiangig.com/mypics/wallpaper/Emame-Zaman6.jpg


غربت بقيع...

غربت بقیع...

حرمت را، نه چراغ و نه رواق و نه در است


زائر قبر تو، ماه است و نسیم سحر است


قبر بی زائر تو، کعبۀ اهل نظر است


لاله‌اش خون دل مهدی خونین‌جگر است...

((اللهم عجل لولیک الفرج))


پوستر هاي زيبا مخصوص امام زمان

/wp-content/uploads/2013/06/1_bigharar.ir-211.jpg/wp-content/uploads/2013/06/1_emem_mahdi.jpg/wp-content/uploads/2013/06/%25D8%25A7%25D9%2585%25D8%25A7%25D9%2585-%25D8%25B2%25D9%2585%25D8%25A7%25D9%2586.jpg/wp-content/uploads/2013/06/jamkaran.jpg/wp-content/uploads/2013/06/543357_BVtS8efg.JPG


يا امام زمان(عج)

دعا پشت دعا



برای آمدنت،



گناه پشت گناه



برای نیامدنت



دل درگیر میان این دو انتخاب



کدام آخر؟



آمدنت یا نیامدنت؟!




امام زمان آمدنی نیست ، بلکه آوردنی است

 
ممکنه منتظر مهمان عزیزی بود ولی مهیای پذیرش او نبود ؟!

البته که غیر ممکنه !

افسوس که ما " غیر ممکن " رو ممکن ساختیم و " ممکن " رو غیر ممکن ...

در جايي چه زیبا نوشته شده بود که :

" امام زمان آمدنی نیست ، بلکه آوردنی است. "

و این جمعه هم گذشت ...



دیریست که جمعه های ما تعطیل است

 

باید وسط ِ هفته بیایی آقا



دیریست که جمعه های ما تعطیل است



به امید ظهورش صلوات

 

السلام علیک یا أباصالح المهدی «عج»

همه گویند، به تعجيل ظهورش صلوات

کاش جمعه اي بيايد، به تبریک ظهورش صلوات

جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) :

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


این بار قسم به دست عباس، بیا ...

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی «عج»

دیگر شده ام دچار وسواس، بیا

بد جور به عصر جمعه حساس، بیا

گفتی به عموی خود ارادت داری

این بار قسم به دست عباس، بیا ...


روزی هزار بار دلت راشکسته ام

 

روزی هزار بار دلت راشکسته ام

بیخود به انتظار وصالت نشسته ام

هربار این تویی که رسیدی و در زدی

هربار این منم که در خانه بسته ام

هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی

هم عهد خویش هم دلت راشکسته ام


یا امام زمان ....

 

ازشنبه درون خود تلنبار شدیم



تا آخر پنج شنبه تکرار شدیم



خیر سرمان منتظر دیداریم



جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم . . .


اگاه باشيد...

 

منتظران مهدی آگاه باشید!


حسین را منتظرانش کشتند...

او خواهد امد...

 

تصویرتصویر


امروز كه جمعه هست مي ايي نه؟

 
یــا صاحب الزمان
آقای مـن

مــولای مـن

از قـدیــم گفته انـد

" خلایـــق هــرچه لایــق " بی راه نگـفـته انــد

اقرار می کنیم هنوز لیاقت حضور در محضر شما را پیدا نکرده ایم

که اگرغیر از این بود

هم اینک در زمان ظهـور و در حضور شما به سرمی بردیم

" از ماست که برماست "

آری، ما مستحق بلای غیبتیـم ؛

سزاوار چنیـن سرنوشتی هستیم ؛

تــو را نخواســته ایم ؛ به بی امامی " عــادت " کـرده ایم ؛

هنــوز باورمان نــشــده


تا نیایی گره از کـار بشر وا نــشــود




برچسب‌ها: پایان انتظار, بلندترین آرزویت فرج مولا صاحب الزمان, عج, باشد, پیش از ظهور امام زمان
|جمعه یکم شهریور 1392| 19:33|منتظر| GetBC(350); 71Comment

می گفتː حالا که جوونم دلم می خواد جوونی کنم.خوش باشم.از همه خوشگل ترباشم همه فقط به من نگاه کنن.دلم نمی خواد مثل مادر بزرگ ها یه چادر چاقچور بکشم سرم و بچپم تو خونه اون وقت هیچ کس سراغم نمیاد.خوب وقتی یه کم سنم رفت بالا ,به چهل پنجاه رسیدم یه سفر می رم مکه و بعدش توبه می کنم.نماز می خونم.روسری سر می کنم. حالا کو تا اون موقع!خیلی وقت دارم...

بنده خدا نمی دونست مهلت زنده بودنش خیلی محدوده.بعد از تصادف حتی فرصت استغفارهم پیدا نکرد.




حجاب فرضیه ای است که ترک آن فرصت قضا ندارد.


شعبــــان و اعیــــاد شعبانیــــه

 

شعبـان شــدو پیک عشـق از راه آمد

عطـــر نفــس بقیــه الله آمـــد

باجلوه سجادو ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

پیشاپیـــــش

فــــرا رسیـــدن اعیـــاد شعبانیــــه

بخصـــوص میلاد عشــــقــم حضرت مهــــدی صاحب الــزمــان(عج)

مبارکــــــ بـــاد

http://upload7.ir/images/17715432218182241815.gif

امام زمان


هر آدمی حاضر است دنیایش را بدهد برای داشتن چیزی یکی برگشتن به گذشته ,

دیگری رسیدن به آنچه نداردآن یکی برای آنچه از دست داده,

من اَمّا . .

گذشته ام تو بودی تمام آنچه همیشه داشتم و نداشتم؛و هر آنچه دنیا از من گرفت ..

دار و ندار و همه هستی‌ام را می‌دهم یک لحظه سرم را بگیر بر دامنت,

دلتنگ و دل گرفته و غمگینم می‌خواهم,

همان جا بمیرم . .

اَللّهم عَجّل لولیک الفرج.....

آیا منتظر واقعی ظهور هستیم ؟؟؟

 


فرض کن حضرت مهدی(عج) به تو مهمان گردد

ظاهرت هست چنانیکه خجالت نکشی

باطنت هست پسندیده صاحب نظری

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری

پول بی شبهه و سالم ز همه دارائیت

داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری

حاضری گوشی همراه تو را چک بکند

با چنین شرطی که در حافظه دستی نبری

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران

میتوان گفت تو را شیعه اثناعشری؟

انشاالله منتظر واقعی باشیم و شرمنده آقامون امام زمان(عج) نشیم.

خدا کند که بیایی !...

 

چه انتظار عجیبی!

تو بین منتظران هم، عزیز من، چه غریبی!

عجیب تر که چه آسان،

نبودنت شده عادت،

چه بی خیال نشستیم

نه کوششی نه وفایی

فقط نشسته و گفتیم:

خدا کند که بیایی ...!

امشب که بین خلق، لیل الرغائب ...

 



امشب که بین خلق، لیل الرغائب است؛

دانی چه چیز آرزوى قلب صاحب است؟

ای کاش روز جمعه که از راه می رسد؛

دیگر کسی نگوید ارباب «عج» غائب است ...

«اللهم عجل لولیک الفرج»

عید بر تمام شیعیان عزیزم مبارک

 



سلام آقا جون

عیدت مبارک

خیلیا گفتن و نوشتن برای تو که چرا نیستی در این عید ما ؟!

کی میشود که نمازه عید را پشت سر تو ٬ با تو برگزارش کنیم ؟!

یعنی این اخرین عید بی تو خواهد بود ؟!

و همه این عید را بی تو دیدن

اما من این عید با تو میبینم

مثل همیشه که هستی و وفقط چشم ظاهرمون نمیبینه مهم حسیه که

من حس میکنم هستی و هرجای دنیا که نماز به پا داریم تو امام جماعت

همه ی امام ها هستی !





نسیم واژه ها

 

کوتاه و پر از حرفند واژه های رها شده در بادهای نگاه تو...

افسار ببند بر پای دام ها تا خود را نیاویزند به برهنگی نگاه پرنده

و غربت....

غم تنها رستن از آزادی نشود برای پرنده جستجوگر و غریزه مند

واژه ها را به فریاد بنشان در سکوت محض سخن واره ها....

تا شفا یابد دل دردمند آگاهی...


وادی تو...

 

به خیالم ...

شب سکوتش را در انحنای انتظار من ...

با نجوای ناموزون ساز شکسته قلب من خواهد شکست،

و مرا به آرامشی اگرچه اندک میهمان خواهد نمود،

من پنجره را به دوستی پذیرفته ام ...

من حصار هزار شب تنهایی را به دوستی پذیرفته ام از بیچارگی و بی طاقتی ام،

اینجا خرابه های موقوف یاد تو است ،

اینجا آنجایی است که خواب بر دیده من برهنه تر از پیکر بیجان بیداری...

ترا با همه هیبت و شکوهت به نظاره نشست ...

و شهد حضور ترا به جان چشید،

اینجا وادی هبوط تست ...

و وادی ظهور و غیبتت که به دیرگاه شام تار کشتی شکسته جان من پهلو زده است،

بیا و خواب هزاران ساله مرا تعبیر کن...

بیا....

من...

 

دامان آلوده به پاکی شیطان

صدای خنده های بغض شکسته او

من...

و هزار تار شکسته و....

نوای درهم و موزون خیال

موسیقی...

قانون خارج نوازی.....

بیداری جنود جهل در بین الطلوعین حسد....

آوار بهشت...

بر بلندای خرابه های سایه روح

ماتریکس...

و خدای نادیده پرستیده ناشده

و خواب...

تعبیر بیداری من تا امروز



اسرار غیبت امام زمان (عج)

آزمایش مردم

بیم از کشته شدن

آمادگی و استعداد مردم

خالی نماندن زمین از حجت

نداشتن یار و یاور

تعهد نداشتن نسبت به حاکمان جور

آزمایش مردم

بیم از کشته شدن

آمادگی و استعداد مردم

خالی نماندن زمین از حجت

نداشتن یار و یاور

تعهد نداشتن نسبت به حاکمان جور

غیبت ولی عصرعلیه السلام از رازهای بسیار پیچیده ای است که با ظهور او همه حقیقت روشن می گردد. "عبدالله بن فضل هاشمی" می گوید امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت صاحب الامر به ناچار غیبتی خواهد داشت، به طوری که گمراهان در شک واقع می شوند.

سئوال کردم: چرا؟

فرمود: اجازه بیان علتش را نداریم .

گفتم: حکمتش چیست؟

با توجه به این آیه، خداوند متعال در هر زمان و دوره ای، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار می دهد تا مومنین واقعی از متظاهرین به دین و ایمان مشخص شوند. امتحان الهی در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و کمال عقلی مردم آن زمان است. در دوران غیبت کبری، با غایب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پایداری نسبت به دین امتحان می شوند تا منتظرین واقعی از غیر واقعی تمیز داده شده و هر کدام پاداشی در خور موفقیت در این امتحان به دست آورند.

فرمود: همان حکمتی که در غیبت حجت های گذشته وجود داشت، در غیبت آن جناب وجود دارد، اما حکمتش جز بعد از ظهور او ظاهر نمی شود، چنانکه حکمت سوراخ کردن کشتی و کشتن جوان و اصلاح دیوار به دست حضرت خضر علیه السلام برای حضرت موسی علیه السلام آشکار نشد جز هنگامی که می خواستند از هم جدا شوند.

ای پسر فضل! موضوع غیبت، سرّی از اسرار خدا و غیبی از غیوب الهی است، چون خدا را حکیم می دانیم باید اعتراف کنیم که کارهایش از روی حکمت صادر می شود، گرچه تفصیلش برای ما مجهول باشد."(1)

از این حدیث استفاده می شود که علت اصلی و اساسی غیبت به دلیل این که اطلاع بر آن به صلاح مردم نبوده، یا استعداد فهمش را نداشته اند، بیان نشده است.

در عین حال به مواردی از فلسفه غیبت در بعضی از روایات اشاره شده است که به صورت اختصار بیان می کنیم:

آزمایش مردم

یکی از سنت های الهی، آزمایش مردم است. این سنت در تمام امت های گذشته نیز اجرا شده است. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: "احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین."(2)

آیا مردم خیال می کنند که همین که گفتند ایمان آوردیم رها شده و دیگر امتحان نمی شوند، کسانی را که قبل از آنها بودند، آزمایش کردیم تا خداوند راستگویان و دروغ گویان را مشخص کند.

غیبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب کرده است. آقای من! غیبت تو برای همیشه مرا اندوهگین کرده مثل کسی که تمام بستگانش را یکی پس از دیگری از دست می دهد و تنها می ماند."

با توجه به این آیه، خداوند متعال در هر زمان و دوره ای، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار می دهد تا مومنین واقعی از متظاهرین به دین و ایمان مشخص شوند. امتحان الهی در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و کمال عقلی مردم آن زمان است. در دوران غیبت کبری، با غایب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پایداری نسبت به دین امتحان می شوند تا منتظرین واقعی از غیر واقعی تمیز داده شده و هر کدام پاداشی در خور موفقیت در این امتحان به دست آورند.

"سدیر" می گوید. در خدمت مولایمان امام صادق علیه السلام بودیم، امام علیه السلام روی زمین نشسته و عبائی بی یقه و با آستین کوتاه پوشیده بود، در آن حال مانند پدر فرزند مرده گریه می کرد، آثار حزن از رخسار مبارکش نمایان بود و می فرمود: آقای من! غیبت، هزاران سرّ نهان در نظام دین و برنامه های مترفی آن دارد که درک هر یک، دلی دریایی و چشمی بینا می خواهد تا آنجا که همه پیامبران هم نمی توانند به تمام اسرار آگاه باشند.

غیبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب کرده است. آقای من! غیبت تو برای همیشه مرا اندوهگین کرده مثل کسی که تمام بستگانش را یکی پس از دیگری از دست می دهد و تنها می ماند."

سدیر می گوید: از ناله های جانگداز حضرت، پریشان شده و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! خداوند دیدگان شما را گریان نکند، برای چه این قدر ناراحت و محزون هستید؟

امام صادق علیه السلام آه سوزناکی کشید و [بدین مضمون] فرمود: "قائم ما غیبت طولانی کرده و عمرش طولانی می شود. در آن زمان اهل ایمان امتحان می شوند و به واسطه طول غیبتش، شک و تردید در دل آنها پدید می آید و بیشتر، از دین خود برمی گردند."

بیم از کشته شدن

"زراره" گوید امام صادق علیه السلام فرمود: "برای حضرت قائم قبل از ظهورش غیبتی است."

پرسیدم: چرا؟

فرمود: "یخاف علی نفسه الذبحه"(3) بر جانش از کشته شدن می ترسد.

در دوران غیبت، مردم جهان به تدریج برای ظهور آن مصلح حقیقی و سامان دهنده وضع بشر، آمادگی عملی و اخلاقی پیدا می کنند. روش آن حضرت مانند روش انبیاء و اولیاء گذشته نیست تا مبتنی بر اسباب و علل عادی و ظاهری باشد، بلکه روش او در رهبری بر جهان بر مبنای حقایق و حکم به واقعیات، و ترک تقیه و ... است، که انجام این امور نیاز به تکامل علوم و معارف و ترقی و رشد فکری و اخلاقی بشر دارد، به طوریکه قابلیت برای حکومت واحد جهانی در راستای تحقیق احکام الهی فراهم باشد.

حضرت همواره در معرض کشته شدن بوده و هست زیرا حکام ستمگری که در طول دوران اسلامی حکم رانده اند (عباسیان و غیر آنان از کسانی که به ویژه در خاورمیانه حکومت نموده اند) بیشترین تلاش و کوشش خود را صرف پایان بخشیدن به زندگانی حضرت مهدی علیه السلام می نمودند.

خصوصاً پس از آن که می دانستند که حضرت مهدی علیه السلام همان کسی است که تخت های حکمرانان ظلم و جور را متزلزل نموده، در هم خواهد شکست و همان کسی است که هستی ظالمان را نابود و از استیلاء آنان بر بندگان خدا و کشورها جلوگیری خواهد کرد.

هیچ یک از امامان معصوم به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند، بلکه طاغوت های این امت، آنان را شهید کردند، با این که می دانستند بشارت ها و اخباری که راجع به حضرت مهدی علیه السلام وارد شده، درباره آنان (یازده امام علیه السلام) وارد نشده است. مثلاً درباره هیچ یک از ائمه علیهم السلام حتی یک حدیث به این مضمون وارد نشده که دنیا را از عدل و داد پر خواهد ساخت و بر تمام وسایل پیروزی و ظفر برای وی فراهم خواهد آمد، جز درباره وجود مقدس حضرت مهدی علیه السلام.

با چنین خبرهایی، حکومت های جور و ستم در قبال شخصیتی بزرگ که می خواهد حاکمیت ظلم و ستم را از بین برده و حاکمیت عدل و داد را در سراسر جهان بگستراند، دست روی دست نگذاشته و سکوت نمی کردند و همواره مترصد کشتن چنین انسانی بودند.

آمادگی و استعداد مردم

قانون عرضه و تقاضا در جوامع بشری همواره و در همه جا جاری است و عرضه، مطابق تقاضا می باشد، در غیر این صورت نظام زندگی به هم خورده و تعادل خود را از دست می دهد. این قانون تنها جنبه اقتصادی ندارد بلکه در مسائل اجتماعی نیز جاری است.

بدون تقاضا، عرضه بی فایده است. نیاز به رهبر و پیشوا برای جامعه نیز از این فایده و قانون مستثنی نبوده و در قالب استعداد و آمادگی مردم تحقق پیدا می کند.

حضرت علی علیه السلام فرمود: "بدانید زمین از حجت خدا خالی نمی ماند، ولی خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از دیدار او کور خواهد ساخت. "

در دوران غیبت، مردم جهان به تدریج برای ظهور آن مصلح حقیقی و سامان دهنده وضع بشر، آمادگی عملی و اخلاقی پیدا می کنند. روش آن حضرت مانند روش انبیاء و اولیاء گذشته نیست تا مبتنی بر اسباب و علل عادی و ظاهری باشد، بلکه روش او در رهبری بر جهان بر مبنای حقایق و حکم به واقعیات، و ترک تقیه و ... است، که انجام این امور نیاز به تکامل علوم و معارف و ترقی و رشد فکری و اخلاقی بشر دارد، به طوری که قابلیت برای حکومت واحد جهانی در راستای تحقیق احکام الهی فراهم باشد و جامعه بشری به این مطلب برسد که هیات های حاکمه با روش های گوناگون نمی توانند از عهده اداره امور برآیند، و مکتب های سیاسی و اقتصادی مختلف دردی را درمان نمی کنند، اجتماعات و کنفرانس ها و سازمان های بین المللی و طرح ها و کوشش های آنها به عنوان حفظ حقوق بشر نمی توانند نقشی را ایفاء کنند و از تمام این طرح ها که امروز و فردا مطرح می شود مایوس شود.

وقتی اوضاع و احوال اینگونه شد و مردم از تمدن منهای دین، معنویت و انسانیت به ستوده آمدند و تاریکی و ظلمت جهان را فرا گرفت، ظهور یک مرد الهی در پرتو عنایت حق، مورد استقبال مردم جهان قرار می گیرد. در این شرایط ، پذیرش جامعه از ندای روحانی یک منادی آسمانی بی نظیر خواهد بود، زیرا در شدت ظلمت و تاریکی، درخشندگی نور نمایان تر می گردد.

خالی نماندن زمین از حجت

حضرت علی علیه السلام فرمود: "لا تخلواالارض من قائم بحجة الله" هیچگاه زمین از کسی که قائم به امر الهی باشد خالی نخواهد ماند.

از سنت های دائمی الهی این است که از آغاز آفرینش، بشر را تحت سرپرستی یک راهنما و رهبر قرار داده است و برای هر قوم و ملتی رسولی فرستاده تا آن رسول، مردم را از عذاب الهی بترساند و وصی و خلیفه و جانشین و امام پس از او نیز همان سیره و روش پیامبر را عمل کرده و مردم را به اهداف الهی نزدیک کرده است.

امام صادق علیه السلام می فرماید: "اگر در دنیا دو نفر وجود داشته باشند، یکی از آنها امام و حجت خدا است." (4)

باز می فرماید: "آخرین کسی که از این دنیا خواهد رفت، امام است و او حجت خدا بر خلق است و باید او آخرین نفر باشد که از دنیا می رود، برای این که کسی بدون حجت و رهبر نماند تا با خدای احتجاج کرده، شکایت نماید که تکلیف خود را در دنیا نمی دانسته است." (5)

حضرت علی علیه السلام فرمود: "بدانید زمین از حجت خدا خالی نمی ماند، ولی خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از دیدار او کور خواهد ساخت. "(6)

با توجه به روایات فوق و بررسی دوران زندگی امامان معصوم علیه السلام که هیچ کدام با مرگ طبیعی از دنیا نرفتند، اگر آخرین حجت الهی نیز غایب نمی شد و در میان مردم حضور عادی می داشت، یقیناً به سرنوشت امامان دیگر دچار می شد، و مردم برای همیشه از فیض الهی محروم می شدند. خداوند متعال با حکمت بالغه اش آخرین حجت خود را به وسیله غیبت، حفظ و صیانت نموده تا زمین از حجت حق خالی نماند.

نداشتن یار و یاور

یکی از علت های غیبت امام زمان علیه السلام، نبود انصار و اصحاب جهت یاری رساندن به آن حضرت است. از روایات مختلف این نکته برداشت می شود که نصاب یاران حضرت مهدی علیه السلام 313 نفر می باشد که با تولد و رشد آنها، یکی از موانع ظهور مرتفع می گردد. انصار و یاران حضرت را می توان به دو گروه تقسیم کرد:

الف- یاران خاص: که 313 نفر می باشند و صفات و شاخصه هایی که در روایات ذکر شده، مربوط به آنها می باشد و در زمان ظهور و حکومت جهانی حضرت، تصدی مناسب مهم حکومتی را به عهده دارند.

از حضرت علی علیه السلام روایت شده است که فرمودند: "یاران خاص قائم جوانند، بین آنان پیری نیست مگر به میزان سرمه در چشم و یا مانند نمک در غذا که کمترین ماده غذا نمک است. " (7)

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: "مردانی اند که گویی قلب هایشان مانند پاره های آهن است. هیچ چیز نتواند دل های آنان را نسبت به ذات خدا گرفتار شک و تردید سازد. سخت تر از سنگ هستند و ..." (8)

ب- یاران عام: نصاب معینی ندارند. در روایات تعداد آنها مختلف و در بعضی از آنها تا 10 هزار نفر در مرحله اول ذکر شده است که در مکه با حضرت پیمان می بندند.

امام زمان علیه السلام با این تعداد از یاران خاص و عام، قیام جهانی خود را شروع می کند.

تعهد نداشتن نسبت به حاکمان جور

امام صادق علیه السلام فرمود: "یقوم القائم و لیس لاحد فی عنقه عهد ولا عقد ولا بیعه" (9) قائم ما در حالی ظهور می کند که در گردن او برای احدی عهد و پیمان و بیعتی نیست.

برنامه مهدی موعود، با سایر ائمه اطهار علیهم السلام تفاوت دارد. ائمه علیهم السلام مامور بودند که در ترویج و انذار و امر به معروف و نهی از منکر تا سر حد امکان کوشش نمایند، ولی سیره و رفتار حضرت مهدی علیه السلام متفاوت با آنان بوده و در مقابل باطل و ستم، سکوت نکرده با جنگ و جهاد، جور و ستم و بی دینی را ریشه کن می نماید. اصلاً اینگونه رفتار از علائم و خصائص مهدی موعود شمرده می شود.

به بعضی از امامان که گفته می شد: چرا در مقابل ستمکاران قیام نمی کنی؟

جواب می دادند: این کار به عهده مهدی ماست.

به بعضی از امامان اظهار می شد: آیا تو مهدی هستی؟ جواب می داد: مهدی با شمشیر جنگ می کند و در مقابل ستم ایستادگی می نماید ولی من چنین نیستم.

به بعضی عرض می شد: آیا تو قائم هستی؟ پاسخ می داد: من قائم به حق هستم، لیکن قائم معهودی که زمین را از دشمنان خدا پاک می کند، نیستم.

از اوضاع آشفته جهان و دیکتاتوری ظالمین و محرومیت مومنین شکایت می شد، می فرمودند: قیام مهدی مسلم است، در آن وقت اوضاع جهان اصلاح و از ستمکاران انتقام گرفته خواهد شد. مومنین و شیعیان هم به این نویدها دلخوش بودند و هر گونه رنج و محرومیتی را بر خود هموار می کردند.

اکنون با این همه انتظاراتی که مومنین بلکه بشریت از مهدی موعود دارند، آیا امکان داشت که آن جناب با ستمکاران عصر بیعت و پیمان خویش وفادار بماند و در نتیجه هیچ وقت اقدام به جنگ و جهاد نکند، زیرا اسلام عهد و پیمان را محترم شمرده و عمل به آن را لازم دانسته است.

از این رو در احادیث تصریح شده که یکی از اسرار غیبت و مخفی شدن ولادت حضرت صاحب الامر علیه السلام این است که ناچار نشود با ستمکاران بیعت کند تا هر وقت خواست، قیام کند و بیعت کسی در گردنش نباشد.

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: "ان الله عزوجل یخفی ولادته و یغیب شخصه لئلا یکون لاحد فی عنقه بیعة اذا خرج" خداوند عزوجل ولادت او را مخفی می کند و شخص او را از دیده ها پنهان می سازد تا هنگامی که ظهور می کند کسی را در گردن او بیعت نباشد. (10)

پی نوشت ها:

1- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 91.

2- سوره عنکبوت، آیه 2

3- شیخ صدوق، کمال الدین و اتمام النمعه، ج 2، باب 44، ج 11، ص 482.

4- علامه حائری، الزام الناصب، ص 4، ر.ک زندگانی حضرت صاحب الزمان، ص 164.

5- همان مدرک .

6- کافی، ج 2، ص 164، ر. ک مکیال المکارم، ص 160.

7- علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 333، حدیث 10، غیبت نعمانی، باب بیستم .

8- علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 308.

9- اصول کافی، ج 1، ص 342 .

10- کامل سلیمان، یوم الخلاص، ص 101.

معشوقه

 

دل خوشِ عشق شما نیستم ای اهل زمین !
به خدا معشوقه ی من آن بالایی ست …

معشوقه

اقا

 

گفت اولین دعات چیه؟...گفتم فرج آقا...گفت یار آقا هستی؟ ... ...گفت پس اولین دعات این

باشه که یار آقا بشی ... گفتم اما این خلافه معرفته که اول برای خودم دعا کنم بعد برای آقا...گفت

تو اگه آدم بشی آقا خوشحال میشن همین قدر بسه ... گفتم اما سربازی آقا چی؟ ... گفت آدم

بشی راه خودش معلوم میشه ... گفتم میگن برای فرج دعا کن که گشایش شما هم در آن است ،

خب من برای فرج دعا کنم آدم هم میشم ، تازه فرض کنیم اگه آدم نشدم آقا نباید بیان؟ ...

گفت ما خلق شدیم عبادت خدا کنیم نه ظهور رو"صرف ظهور" درست کنیم ، پس آدم شدن تک تک

ماها مهم تره ، تازه اگه ما آدم بشیم دیگه دلیلی نداره غیبت ادامه پیدا کنه

حضرت مهدی (عج)


انتظار

 

ست که در انتظار تواست تا پرده‌ی غیبت را بدری

و چهره‌ی دل‌آرایش را به مشاهده بنشینی

او غائب نیست؛ از هر حاضری حاضرتر است
این تویی که غائبی، تو باید حاضر شوی، او منتظر توست

امام زمان